» گزارش » تئاتر و هوای تازه
گزارش - نوستالژی

تئاتر و هوای تازه

دسامبر 2, 2025 0

***

تئاتر و هوای تازه

 

 

«يك قصّه بيش نيست غم عشق و اين عجب/ از هر زبان كه مي‌شنوم نامكرّر است» (حافظ). نمي‌دانم اگر خداوند متعال گوهر عشق را در ذات بشر به‌ودیعه نمي‌گذاشت، اينك كار جهان و جهانيان چگونه بود و ابنای زمان در چه حد از هنر، خرد، فرهنگ و تمدّن بودند؟ عشق به زندگي، كار، طبيعت، دانش، سازندگي، خانواده، زيبايي‌ها، پيشرفت و بالاخره عشق به هنر… به‌نظر من عشق موتوري براي حركت ما در جهان است؛ خاصّه آن‌که متكّي به تعهّدي باشد كه مسلّماً ثمرات نيكويي به‌بار خواهد آورد. منظورم فلسفه‌بافي نيست كه نه در بضاعت حقير است و نه بر سر آنم كه حرفي را به‌لجاج بر كرسي بنشانم؛ غرض اشارتي است به عشق در هنر و بالاخص تئاتر كه دقيقاً بر قلّۀ رفيع عشق جاي خوش كرده است و هرگاه از اين محمل به‌زیر افتد، دستخوش دگرگوني و استحاله مي‌گردد و كيفيت و كارآيي خود را از دست مي‌دهد. يك نگاه به چهرۀ اين شهر كويري و شوري كه هنرآفرينان به‌نیروی عشق اينك در آن دميده‌اند، همين اجتماع امروز ما در زير يك سقف، نشان‌دهندۀ عشقي است كه هيچ عاملي نمي‌تواند آن را از حركت بازدارد كه در خون و رگ تك‌تك ما صرف‌نظر از هر مسأله‌اي جريان دارد و سبب شده است كه به‌اصطلاح «ما سوخته‌دلان گرد هم آييم».

توصيۀ اوّل من به جوانان، اين پويندگان راه تئاتر اين است كه به وادي هنر بی‌همرهي عشق سفر نكنید كه جز گمراهي و هلاك ثمري در پي نخواهد داشت. دوم آن‌که اگر عشقي به كار هنر در خود سراغ ندارید، بهتر است دست به آن نيالايید و از خيرش بگذرید كه شرّش اگر به خودتان برنگردد، محتملاً دامن‌گير هنر مملكتتان خواهد شد. سوم آن‌كه سعي كنید از راه تئاتر ارتزاق نكنید تا به‌فرمايش آن دوست بزرگوار (در ويژه‌نامۀ شمارۀ يك جشنواره) همّ و غمّ شما صرف تهيۀ سيگار بسته‌اي صد تومان و شير خشك بازار آزاد و خلاصه تهيۀ گوشت و برنج و اجاره‌خانه و نهايتاً غم نان نباشد كه غم كشندۀ عشق است و زنگاري تيره بر خلاقيت‌هاي ذاتي در هنر خواهد كشيد. چهارم آن‌كه ظرفيت فرهنگي جامعۀ خود را دريابید و با مردم و پابه‌پاي آنان و حتي نيم‌قدمي جلوتر حركت كنید، ولي هيچ‌گاه كاري ارائه ندهید كه از درك مردم خارج باشد كه تئاتر بي‌تماشاچي مرده است. همه مي‌دانيم كه تئاتر قائم به ذات تماشاچي است، پس به‌قول نيما، هنرمند بايد به دور و بر خود خوب نگاه كند و جامعۀ خود را بشناسد. شروع كار شما در تئاتر دقيقاً بايد مبتني بر به‌كارگيري رئاليسم باشد تا مردم به آن‌چه در صحنه مي‌گذرد، احساس الفت کنند. براي رسيدن به اين مهم، از زندگي دور و بر خود مايه بگيريد و شروع كنيد؛ از وقايع، قصّه‌ها و اتّفاقات بي‌شماري كه وجود دارد و به‌عبارتي از مردم شروع كنيد، آن‌طوري كه سبك و زباني كه براي القاي هنر خود به‌كار مي‌گيريد، دور از ذهن تماشاچيان نباشد و بتوانيد با آن‌ها ارتباط برقرار كنيد. چنين است كه آزاد و سربلند خواهيد زيست و درست انديشه خواهيد كرد. پنجم آن‌كه هرگاه كه كوچك‌ترين وقت آزادي پيدا كرديد، بخوانيد و بر دانسته‌هاي خود بيفزاييد و ذهن خود را بارور سازيد. اگر آموزشي در زمينۀ تئاتر برقرار بود با آغوش باز براي آموختن و استفاده از حال‌وهواي تازۀ آن بشتابيد و در اين راه پيلۀ كبر و غرورتان را كه بی‌محابا شما را در خود زنداني كرده است بدريد و بدانيد دانسته‌ها در هيچ‌يك از علوم و هنرها پاياني ندارد. ششم اين‌كه حرمت بزرگان و پيش‌كسوتان هنر تئاتر را نگه داريد كه حرمت امام‌زاده به متولّي آن است و روزي شما نيز جاي آنان را مي‌گيرید و مسلّماً در آن روزگار دوست نداريد كه مورد بي‌مهري مهربانان باشيد… از افراد مطّلع و باتجربه بياموزيد و در اين راه ترديدي به خود راه ندهيد. هفتم آن‌كه آزاده و پاك و متعهّد به آن‌چه ايمان داريد باقي بمانيد و بدانيد پاكي و بي‌آلايشي سيرت و صورت شما الگو و سرمشق جامعه است و آیينۀ تمام‌نمايي از شخصيت و منش هنر و هنرمند در مملكت ما خواهد بود.

اجازه بدهيد كه در اين‌جا برخی نقاط ضعف تئاتر در مشهد و استان خودمان (خراسان) را بيان كنم:

1- عدم ايثار و عشق در كار و حاكم‌شدن مسائل مادّي؛

2- تكيۀ تئاتر مملكت به‌طور صددرصد به بخش دولتي؛

3- كم‌كاري و خستگي بازيگران به‌ویژه بازيگران استخدامي پس از طرح طبقه‌بندي هنرمندان؛

4- محدودشدن كار تئاتر به سالي يكی‌دو جشنواره؛

5- نبودن يك سالن تئاتر بلامانع كه گنجايش 200 تا 250 تماشاچي را داشته باشد؛

6- بيگانگي و بي‌اعتنايي مردم به تئاتر بر اثر مشاهدۀ نمايش‌هاي فرميك و نامفهوم و به‌كارگيري سبك‌هاي مختلف تئاتر غرب كه مردم ما هنوز آمادگي هضم آن را ندارند؛

7- تهيه و آماده‌كردن تئاتر فقط براي شركت در جشنواره درحالي‌كه جشنواره‌ها باید در خدمت تئاترهاي شهرهايي باشند كه در طول سال فعاليت دارند.

متأسّفانه اغلب نمايش‌هاي آماده‌شدۀ شهرستان‌ها براي شركت در جشنواره تقليدی و ملهم از چشم‌وهم‌چشمي است و قابل اجرا برای مردم و طرف اقبال مردم آن شهرها نيست و اين نكته را اين‌جانب در سفر اخيري كه به شهرستان‌هاي خراسان براي گزينش كارها داشتم به‌خوبي دريافتم. در این باره پیشنهادهایی دارم که به‌عرض می‌رسانم:

1- توسعۀ تئاتر به بخش خصوصي با نظارت و زير چتر حمايتي دولت؛

2- استمرار حمايت دولت از تئاتر در همۀ سطوح؛

3- حمايت از انجمن‌هاي نمايش و توسعۀ آموزش تئاتر در شهرها به‌طوري كه هر بازيگري لااقل دوره‌های آموزشی كوتاهی را طي كرده باشد؛

4- شروع كار از رئاليسم و زندگي دور و بر خودمان و توجّه به مشكلات، غصّه‌ها، شادي‌ها و اتّفاق‌هایی که از زندگي‌مان نشأت می‌گيرد برای جلب تماشاچي که اين نكته براي ادامۀ حيات و رشد تئاتر در ايران بسیار مؤثّر است؛

5- پرداختن به مكتب‌هاي غیررئالیستی در قالب تجرب‌های كارگاهي و مطرح‌نکردن این‌گونه تجربه‌ها به‌عنوان تئاتر حرفه‌اي، زیرا اين نوع تئاترها ویژۀ يك طبقه از جامعۀ ماست…

با آرزوي طول عمر و موفّقيت براي شما عزيزان و دعا و آمرزش براي هنرمندان درگذشته كه طي هشتاد سال تئاتر خراسان زحمت كشيده‌اند، به‌ویژه مرحومان باقرخان سياوشي، حبيب‌الله اژدري، خاک‌پور و… سخنم را به‌پايان مي‌رسانم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×