قلبش«گل مراد» ایستاد اما صدایش نه!
مشهدتئاتر- سید جواد اشکذری: هنر مشهد باز هم عزادار شد. تا تئاتر و تلویزیون هم مانند نقاشی و موسیقی، نماینده ای در این قطار پر مسافر هنر امسال شهرمان داشته باشد. او رفت تا سومین هنرمند بلندبالای یک ماه گذشته ای باشد که تاکنون عرصه های هنرهای تجسمی، موسیقی مقامی و هنرهای نمایشی دیده باشد و هنوز غم بر چهره هنرمندان و هنردوستان پیشانی بلند شهرمان جا خشک کرده باشد. او رفت و باز هم تا هستیم، صدایش در خاطراتمان ماندگار خواهد ماند. او که بعد از چند بار سکته مغزی، صدایش را از چهارم آذر 1392 از دست داد، قلب پاکش را هم، صبح روز گذشته ایستاد تا باز هم پوششی سیاه در سوگ آقای لهجه های شیرین مشهدی داشته باشیم و در عزای این هنرمند 71 سال شهرمان بنشینیم و شمع روشن کنیم.
پدر صداهای خاطره انگیز شهرمان
قلب استاد رضا رضاپور ایستاد بر اثر یک ایست نابهنجار، اما هنوز هم صدایش در گوشمان صدای خاطره هاست. پدر صداهای خاطره انگیز! دلمان برای صدای مهربانش تنگ می شود. صدایی که ۵۵ سال در گوش مردم شَهرش خاطره ساز شد ولی اکنون باید در لابلای برگ های تاریخ تئاتر و رادیو و تلویزیون این شهر به یادگار جستجویش کنیم.
امروز، روز تشیع جنازه مردی است که تئاتر و بهتر بگوییم هنر مشهد بیش از نیم قرن تمام قد در برابرش ایستاده است. امروز جمعی از هنرمندان و مدیران هنر استان در ساعت 10 صبح در مقابل مجموعه «تئاتر شهر» مشهد گردهم می آینند تا پیکر پاک و بی جانش را تا قطعه هنرمندان بهشت رضا (ع) همراهی کنند.
تنها بازمانده نسل اول صداپیشهگان نمایشهای رادیویی خراسان
او با تئاتر شروع کرد و آثار بسیاری را خلق کرد که برگبرگ تاریخ صدساله تئاتر شهرمان او را هیچگاه فراموش نخواهند کرد. او بعد از ۵۵ سال فعالیت در نمایشهای تلویزیونی و صدالبته رادیو، بدون تردید یکی از شناختهشدهترین و ماندگارترین هنرمندان صداوسیمای خراسان است و میتوان او را تنها بازمانده از نسل اول صداپیشهگان نمایشهای رادیویی خراسان دانست و بسیاری از مردم او را با شخصیت دوست داشتی و بی ادعای «گل مراد» می شناسند.
زنده یاد رضاپور در دومین ماه سال ۱۳۲۲ در مشهد و محله نوغان به دنیا آمد. دوران دبستان را در مدرسه نمونه هروی گذارند که همان مدرسه باعث ورودش به کارهای هنری شد.
او در گفتگویش با نگارنده درباره اولین حضورش در صحنه تئاتر گفت: «اولینبار در سالن انجمن شهر که آن زمان داخل باغ ملی بود، نقشی اجرا کردم که کارگردان هم آقای اعتمادی، معلم تئاتر مدرسه خودمان بود. در واقع او استعداد بچهها را کشف میکرد. وقتی سال ۴۷ وارد دبیرستان شدم. آنزمان مدرسه ما سالن درستوحسابی برای این کار نداشت، ولی خودمان با امکانات کمی که داشتیم فضایی فراهم کردیم و دکور زدیم.»
او همچنین خاطرنشان کرد: «اولین نمایشنامه ای که نوشتم «خانه سه صاحبه» بود که در آن، محمد مطیع ضرب میزد. او از من کوچکتر بود ولی گروه خوبی تشکیل داده بودیم و آن زمان هروقت در جشنهای فرهنگی میخواستند پیشپرده اجرا کنند، از ما میخواستند این کار را انجام دهیم. او نقش«اسمالآقا» را بازی میکرد و من هم «مشرستم» بودم. من و محمد دیالوگ های فی البداهه میگفتیم که بیشتر جنبه فکاهی داشت.»
به گفته خودش؛ اولین نمایش رادیویی اش به سال ۱۳۳۷ که کلاس سوم دبیرستان بوده بر می گردد که توسط شادروان استاد فریدون صلاحی به صدا و سیمای خراسان دعوت شد. اما در زمان دوره نظام وظیفه اش، ذوق و شوق شدیدی تر به فعالیت های نمایشی پیدا کرد و طی همان دوران چندین نمایش را سر و سامان داد. او بعد از آنکه شغل معلمی را پیشه خود ساخت، در تربت حیدریه گروهی از علاقه مندان به تئاتر را با خود همراه کرد. کار تئاتر را پی گرفت و زمانی که با مشهد بازگشت با کسانی که در هنر بودند انس و الفت برقرار کرد. او از جمله هنرمندانی به شمار می آید که با گویندگان صاحب نام روزگار دور مشهد نظیر محمود رفیعی، خسرو کوزه کنانی، احمد خراسانی، اصغر میرخدیوی و جواد جاودانی پشت میکروفون رادیو گویندگی کرده و در بسیاری از نمایش های رادیو را خود نوشت، کارگردانی کرد و به صداپیشگی پرداخت. او بیش از نیـم قـرن به فرهنگ این سرزمین خدمت کرد و مردم خراسان بعد از مرحوم میرخدیوی، رضاپور را نگهدار لهجه مشهدی می دانند.
از نمایش هـای صحنه هایش می توان به «پاانداز»، «چوب به دست های ورزیل»، «از پانیفتاده هـا»، «از دریچه هـا»، «شبی که صبح نشد»، «تردید قانون»، «مستأجر» و… اشاره کرد. همچنین «گل مراد»، «آرزوهای سلطان قلی»، «سایه ای برای همه» و «عالیه» از جمله کارهای تلویزیونی و «درآرزوی ازدواج»، «گریزازشهر» و «کیمیا» از جمله کار های سینمایی شاخص استاد رضا رضاپور به شمار می آید.
او که کارمند رسمی آموزش و پرورش و مدرک معادل فوق لیسانس هنرهای نمایشی داشت و همیشه معلم و هنرمند بودنش افتخار کرد. زنده یاد رضا رضاپور اگرچه معلم بود و سر کلاس درس حاضر می شد، اما هیچ گاه از حوزه کارهـای هنری خارج نشد و با اینکه از گویندگان با قدرت رادیو بود و در نمایش هـای رادیویی مشارکت جدی داشت، به همان اندازه در کارهـای هنری با فرهنگ و هنر همراه بود و با اینکه در تئاتر به طور کلاسیک با دانش آموخته هـای هنر تئاتر همکار بود، اما به نحو چشمگیری در نمایش هـای تلفیقی از نوع تئاتر تماشاخانه ای و تئاترهـایی که هنر نمایش را به تماشا می گذاشتند به روی صحنه می رفت.
صدایش، هویت گویش مشهدی است
او در گفتگوی مفصلش با «شهرآرا» گفت: موفقیتم در رادیو به خاطر سختیهایم در تئاتر بود. استاد رضا رضاپور اعتقاد داشت: یکی از ابزارهای مهم در رادیو، صداست. شما در تئاتر هم باید با صدایی رسا با تماشاگر صحبت کنید و آن قدر ابهت در صدا ی بازیگر تئاتر باشد که بیننده را مبهوت خود کند. من فکر میکنم بسیاری از موفقیتهایی که سالها بعد در نمایشهای رادیویی به دست آوردم، به خاطرسختیهایی بود که در تئاتر کشیدم.
زنده یاد رضا پور از خاطراتش برایمان گفت: مرحوم میرخدیوی کاری را برای تلویزیون نوشته بود بهعنوان گلمراد که خیلی هم تاکید داشت من با لهجه مشهدی در آن بازی کنم. بعدها فهمیدم که پیش از من خیلیها آمده بودند و تست داده بودند ولی نظر میرخدیوی را نگرفته بودند. میرخدیوی ترسیده بود و از من پرسید میتوانی این کار انجام بدهی؟ من که پیش از این نمایش، نقشهای محلی زیادی بازی کرده بودم و در دورانی که سرباز معلم بودم، در روستاهایی که تدریس میکردم، با بچههای کلاس و حتی مردم روستا، نمایش کار میکردیم، گفتم بله و کار را شروع کردیم.
وی افزود: در این نمایش قرار بود نقش یک روستایی را بازی کنم که وارد شهر شده بود. همبازی من خانم سنجرانی بود. یادم هست روزی در حالیکه گریم کرده بودیم، از پنجراه پایین خیابان تا حرم پیاده رفتیم و وارد بازار شدیم. عوامل سریال هم از داخل ماشین، ما را دنبال میکردند که ببینند مردم آیا با آن مدل گریم ما ارتباط میگیرند یا نه. روز جالبی بود. هیچکس متوجه نمیشد که من و خانم سنجرانی داریم نقش بازی میکنیم. میرفتیم از جلوی مغازهها جنس قیمت میکردیم با همان لهجه روستایی و آنها هم خیلی عادی با ما رفتار میکردند. حتی جایی بود که میخواستم از آب خوری داخل خیابان آب بخورم. به رسم روستاییها دستم را گذاشتم روی سرم آب را به اطرافیانم تعارف کردم و بعد خوردم. بعدها آن نقش گلمراد خیلی صدا کرد و مرحوم میرخدیوی هم خیلی راضی بود.
زنده یاد رضا پور از سختی هایش در آغاز فعالیتش در رادیو برایمان گفت: آنموقع در مشهد فقط یک پست رادیوی یککلیوواتی بود که دفترش نزدیک فلکه برق بود. اینکه میگویم دفتر، همان فضای کوچکی بود که یک حیاط داشت. یادم هست چون امکانات لازم در آنجا نبود، با کیسهگونی و آکاسیو اتاقی را شبیه به استدیو کرده بودند تا ما کار کنیم. من ۱۰ سال آنجا رایگان کار کردم. هم مینوشتم، هم کارگردانی میکردم و هم بازی میکردم. برای این مدت فعالیت، ۳۰۰ تومان حقوق گرفتم که آنزمان خیلی پول بود! جالب است بدانید که مثلا برای درآوردن صدای باران، برنج روی مقوا میریختیم یا صدای شمشیربازی را با بر هم زدن سیخهای کباب میساختیم!»
او همچنان به ما گفت؛ که بیش از ۶ دهه فعالیت هنری، هنوز کشف نشده است. گفت؛ دوست دارد در این مدت که کار کرده است مفید بوده باشد و سالهای عمرش بههدر نرفته باشد. او گفت؛ اگر دوباره بعد از ۵7 سال برگردد بازهم سراغ نمایش میرود!
او گفت؛ هر چند وقت یکبار، سر خاک میرخدیوی میرود و بعد از نماز برای او و خیلیهای دیگر که برای خودم و هنر این شهر زحمت کشیدند، فاتحه میخواند.
… و ما گفتیم؛ صدای شما استاد، هویت گویش مشهدی است که مردم این شهر سالها با آن زندگی کردهاند.
… و او خندید.
به ما آموخت تا برای هنر کار کنیم
یکی از پیشکسوتان هنرهای نمایشی مشهد، درگذشت استاد رضاپور را به جامعه هنری تسلیت گفت و در ادامه خاطرنشان کرد: من از سال 53 افتخار شاگردی استاد رضاپور را داشتم و او را هنرمندی قوی و شایسته و در عین حال معلمی نمونه است.
علی آزادنیا ادامه داد: از نشانه های بارز این هنرمند برجسته نشاط و شادابی همیشگی در تمرینات و اجراهای تئاتر بود. تمام اعضای گروه از او روحیه خوبی به دست بیاورند.
او بابیان اینکه رضاپور به ما می آموخت تا برای هنر کار کنیم، گفت: او آنقدر در نقش خود فرو می رفت که با شخصیت اصلی خود فاصله می گرفت ولی در پشت صحنه ما را می خنداند.
آزادنیا تاکید کرد که استاد رضاپور گوهران نایابی در عرصه هنر هستند که دیگر مانندشان پیدا نمی شود.
