» از دیگر رسانه‌ها » تئاتر؛ هنري معترض،پيام‌دهنده وتفكرانگيز!!
از دیگر رسانه‌ها - گفت‌و‌گو - نوستالژی

تئاتر؛ هنري معترض،پيام‌دهنده وتفكرانگيز!!

نوامبر 26, 2025 0

مشهدتئاتر- رضا صابري از جمله نویسندگان و كارگردانان بنام تئاتر در خراسان و ايران است كه بيش از چهار دهه را با اين هنر ارزنده، عاشقانه زيسته و آثار بسياري را در اين زمينه پديدآورده است.

نگارش و كارگرداني نمايش‌هاي «گلاركتّه»، «خانات»، «مظلوم پنجم»، «دلبران»، «شنا در آتش»، «يخبندان»، «ناگسستني»، «دانگ هفتم»، «عشيق»، «كربلا بي‌شمر»، «آيه‌هاي غربت» و نيز بازي در نمايش‌هاي «خر با بار نمك»، «آي باكلاه آي بي‌كلاه»، «تفنگ شكاري»، «در حضور باد»، «آريا داكاپو» و «حالت چطوره مش‌رحيم» بخشي از كارنامه پربار اوست. همچنين دريافت لوح زرين با دست‌خط امام خميني(ره) از جشنواره ادبيات دفاع مقدس براي نمايش«مظلوم پنجم» و نيز دريافت عنوان بهترين نويسنده، طراح و كارگردان براي نمايش‌هاي «خانات»، «مظلوم پنجم» و «شنا در آتش» از جشنواره اول، دوم و دوازدهم جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر از جمله افتخارات تئاتري او محسوب مي‌شود.

صابري، بدون شك از بهترين‌هاي تئاتركشور و از معدودكساني است كه مي‌تواند با توجه به فعاليت گسترده‌اش در اين عرصه، تحليل جامعي از تئاتر قبل و بعد از انقلاب ارائه دهد. مروري بر تلاش تاثيرگذار رضا صابري در سه دهه تئاتر بعد از انقلاب، بهانه‌اي شد تا با او هم‌كلام شويم:

 

استاد صابري! به نظر مي‌رسد كه براي مشاهده حقيقت آنچه امروز در تئاتر ايران مي‌گذرد، بايد نيم‌نگاهي به گذشته داشته باشيم و از اين رهگذر كم و كيف تئاتر قبل و بعد از انقلاب را محك بزنيم...

اگر بخواهيم تاريخچه تئاتر را در ايران ورق بزنيم بايد بگوييم كه تئاتر به سبك غربي از سال1330 توسط آقاي آخوندزاده وارد كشور شد و از آن به بعد تا سال 1337 و 1340، نمايش ايراني يك فعاليت بي‌هويت به‌شمار می‌آمد. به اين معنا كه تئاتر، نمايشي بود كه براي تفريح و تبليغ نظام شكل مي‌گرفت. مهم اين بودكه جرياني در تئاتر كشور به‌وجود آيد و بتواند به حكومت غربزده آن زمان كمك كند تا مردم ما را به سمت افكار غربي هدايت كند. براي همين است كه در اين 40ساله تئاتر ما، آثار آدابته شده‌اي از درام‌نويسان فرانسوي با مضامين انتقادي و عشقي رواج داشته كه هيچ‌گونه هويتي را نمي‌توان در آن پيدا كرد. اگرچه درام‌نويسان بسياري در كشور طي اين 30 -40سال ما تئاتر را تجربه كرده‌اند اما كار براي هيچ‌كدام از اين‌ها جدي نبود. به همين خاطر متاسفانه از سال 1337 تا 1340 هيچ متن قدرتمند و استواري باقي نمانده و آنچه هم ‌مانده و روي آن تبليغ شده است، آثار سخيفی هستند كه با معيارهاي روز هم همخواني ندارند. واقعاً از مبداء تا سال 1337 تئاتر ما هنر بي‌رنگ و رو و مرده‌اي بوده كه هر كس از راه مي‌رسيده متني به عنوان نمايش‌نامه مي‌نوشته و تجربه‌اي نيم‌بند مي‌كرده و اين آثار هم اجرا مي‌شده اما هيچ‌گاه نتوانسته تئاتر ما را واقعيت ببخشد و تقويت كند. اين سرمشق در آن زمان كاملاً منطقي و حساب‌شده بود چون كه متون تئاترهاي ترجمه‌اي و تقليدي سراسر تماشاخانه‌ها و افكار عمومي را پر كرده بودو عجيب است كه تئاتر بدون بررسي اوضاع سياسي و نگرش درست به عناصر نمايشي براساس خوانده‌ها و درون‌مايه‌هاي غربي رونوشت و نوشته مي‌شد و ماحصل اين تقليدها بيان نامأنوس حركات غيرمتعارف و ايجاد فضايي غيرحقيقي بود. اما از آغاز دهه‌ي 50 و يا اواخر دهه40 بودكه آثار بسياري بر عليه حكومت يا با هدف نابودي حكومت با تمثيل و رمز و كنايه و نماد نوشته شد و با تفكر ملي اجرا گردید. برخی از هنرمندان رنج‌هاي بسياري را متحمل شدند و شكنجه‌هاي زيادي هم در زندان‌هاي شاه تحمل كردند ولي آثار بديعي خلق نمودند و فضاي تئاتر كشورمان را روح بخشيدند و زمينه و بستر تعادل را در شهرستان‌ها فراهم كردند و توجه تمام شهر‌هاي ايران را به خود جلب نمودند و با نمايش‌نامه‌هايي كه بوي ملي ايراني و بوی اعتقادات و باور مردم را می‌داد، موجی در سراسر كشور ايجاد کردند.

آقاي صابري! حال كه مختصري از تاريخ تئاتر در قبل از انقلاب گفتيد، بفرماييد كه چه شاخص‌هايي در آن دوره در تئاتر مملكت ما وجود داشته است؟

تئاتر در قبل از انقلاب از چند وجه شاخص برخوردار است كه اين مشخصات هم به ضرر تئاتر ايران بوده است و هم به نفع تئاتر. این هنر منشور ضداخلاقیات و ضدباورها و اعتقادات مردم بود و همواره نظام گذشته اصرار بر آن داشت كه فضاي تئاتر ايران را به سمت الگوهاي غربي ببرد. يعني در حقيقت مي‌خواست يك نوع غرب‌شيفتگي را ميان تئاتري‌هاي ما به‌وجود بياورد و اين مبلغ يك نوع مصرف‌گرايي و استفاده از الگوهاي غربي باشد.

نكته بعدي جدايي تئاتر از توده‌هاي مردم بود و اصراري كه داشت تا تئاتر را به سمت محافل روشن‌فكري ببرد تا تئاتر با تمام قابليت‌ها و ظرفيت‌هايي كه دارد نتواند افكار عمومي را نسبت به مسائل سياسي جامعه آگاه كند يا اذهان عمومي را مشوش كند.

يعني اصرار حكومت به جدایی مردم از تئاتر به خاطر ذات اعتراض‌آمیز و نفوذهای روشنگرانه‌اش بود؟

دقيقا. مي‌دانيد كه تئاتر خاصيتاً هنري معترض، پيغام‌دهنده و تفكربرانگيزاست. لذا حكومت گذشته اين را مي‌دانست و درك كرده بود كه بايد هر طور شده تئاتر را به نوعي مهار كند كه نتواند در بين مردم جاي خود را باز كند.

در اين بين آيا تخریب فرهنگ اصیل ایرانی هم سرلوحه کارشان بود؟

بله. حكومت گذشته با این اقداماتی که اشاره کردم دراصل سعی داشت فرهنگ را تخريب كند. كشور ما سرشار از افكار فرهنگي و انديشه‌هاي ناب دست‌نخورده بود و حكومت گذشته با تخريب فرهنگ می‌خواست ثروت نمايشي ما را زير سئوال ببرد و به عنوان يك هنر زيرخاكي همچنان محفوظ نگه دارد و نگذارد در بين جوامع فرهنگي و بين هنرمندان ما تبديل به دست‌مايه شود و اين موضوع براي هنرمندان غيرقابل تحمل بود.

 حکومت در اين باره اقداماتی هم انجام داد كه آسان‌تر به اهدافش برسد؟

بله. براي تخريب فرهنگ و نمايش کشور، برگزاري جشن‌هاي هنر شیراز كافي بود. اگر برآيند 12دوره جشن هنر شيراز را كه خوشبختانه با پيروزي انقلاب متوقف شد بررسي كنيد، می‌بینید كه جشن‌ هنر شيراز و نیز جشن طوس، كارگاه نمايش، تئاتر شهر و تلويزيون ملي ايران -كه ارگان‌های تئاتر غرب بود- همه وابسته به دولت بودند و از پايگاه‌هاي غرب به‌شمار می‌رفتند و هيچ ابايي هم نداشتند كه بگويند طرفدار تئاتر غرب هستند و از آن تغذيه فكري مي‌كنند. جشن شيراز را به همين بهانه در شيراز برگزار كردند و يا جشن طوس را هم با سوءاستفاده از شاهنامه و به بهانه‌ي پرداختن به شاهنامه برپا کردند و كارگاه نمايش هم كه پايگاهي براي اجراي آثار پيشرو غربي بود در طول سال برنامه داشت و عجيب كه تماشاگرانش عضو اين كارگاه بودند و در بين محافل روشن‌فكر نفوذ كرده بودند تا جايي كه به محافل ادبي ما هم اهانت مي‌كردند. به عنوان نمونه در آثاري كه در كارگاه نمايش چاپ مي‌شد، در واژگان فارسي هم دخل و تصرف مي‌كردند. یعنی سين را با صاد مي‌نوشتند و صاد را با سين!

در این برهه زمانی شما با نمایش‌هایی روبه‌رو می‌شوید که متأسفانه ضداخلاق، ضدجامعه و ضد باورها و افكار مذهبي ماست. اگر نمايش «هذاحبيب‌الله» نوشته عباس نعلبنديان را بخوانيد متوجه خواهيد شد چه لطماتي بر باورها و افكار ديني مردم ايران زده‌است. فرض كنيد در شب عاشورا معلمی قصد دارد با دانشجوي خود روابط نامشروع داشته باشد. اين نوع آثار تخريب‌كننده، فرهنگ و تفكر ملي ما را نابود كردند و متاسفانه تا حدي هم موفق بودند.

درمجموع از سخنان شما اين‌طور استنباط مي‌شود كه تمام فعاليت‌هاي رژيم گذشته به‌خاطر اين بود كه تئاتر را به سمت غرب ببرد.

درست است. تئاتر ايران مجذوب تئاتر غرب شده بود و اين موضوع موجب شد كه هنرمندان ما اداي ديگران را در بياورند و عجيب است كه آنقدر تئاتر ايران به سمت غرب كشيده شد كه متأسفانه تئاتر پرنوگرافي هم در ايران باب شد و هنرمندان و فرهيختگان ما به سمت اجراي نمايش‌هايي با تفكرات ضد اخلاق و ضد باورهاي مردم در گذشته رفتند. اگر بخواهيم جريان‌بندي كنيم مرز فعاليت‌هاي تئاتري درگذشته كاملاً مشهود است؛ يعني دو جريان متضاد و منفك از هم مشغول فعاليت بود: يكي با تفكر ملي و ديگري با تفكر غربي.

مي‌خواهيد بگوييد كه به نوعي تفكر ملي در برابر تفكر غربي و يا بهتر بگوييم تئاتر غربي به‌وجود آمد، منظورتان از تفكر ملي چيست؟

مقصود از تفكر ملي، فعاليت گروه‌هایی بودكه به تئاتر ايران احترام مي‌گذاشتند و اصرار داشتند تئاتر ايران را به ميان مردم ببرند و رشد دهند و از اين طريق بتوانند با توده‌هاي مردم ارتباط برقرار كنند. يعني انتخاب مضامين و دست‌مايه‌ها به صورتي بود كه مي‌خواستند حرف مردم و مشكلات و دغدغه‌هاي آن‌ها را بيان کنند. اين نوع آثار با تفكر ملي و ايراني در فضاي آلوده‌ي آن زمان وجود داشت و بعضي از هنرمندان ما در برابر حكومت گذشته اگرچه مجبور بودند تحت ضوابط و قوانين موجود در كشور فعاليت كنند اما هيچ‌گاه‌ مبلغ حكومت نشدند و حتي نسبت به بعضي از اين مسائل معترض هم بودند.اين اعتراضات تاحدي بود كه تئاتر زخمي ما را از مدار خويش خارج نكند.

اين گروه‌هاي ملي كه مي گوييد چه کسانی بودند و کجا فعالیت می‌کردند؟

پايگاه نمايش‌هاي ايراني سنگلج بود. آنجا ارگان تجمع هنرمنداني بود كه تفكر ملي را تعقيب مي‌كردند. از درون این پایگاه درام‌نويسان خوبي مانند اكبر رادي و دكتر غلامحسين ساعدي ظهور كردند. همچنين علي نصيريان، غلامعلي عرفان، علي حاتمي، بهزاد فراهاني، و چند نفر از درام‌نويسان صاحب‌نام در سنگلج تربيت يافتند و چهره شدند. اين‌ها در حقيقت ادبيات نمايشي ما را تغذيه و چرخه تئاتر كشور را راه‌اندازي كردند و با چاپ آثارشان زمينه اجراي نمايش را فراهم و گروه‌هاي نمايش فعالي را در شهرستان‌ها تشكيل دادند. يعني وقتي يك اثر در تهران توسط اين درام‌نويسان نوشته مي‌شد، هر كدام ازاين آثار، گروهي را در مسير خودش ايجاد مي‌كرد. اين اتفاق بسيار خوبي براي تئاتر شهرستان‌ها بود و خوشبختانه تئاتر شهرستان از جريان اول كه عرض كردم، تئاتر غرب منفك بود. هيچ شهرستاني سراغ نداريم كه فرض كنيد اثر عباس نعلبنديان كه مبتنی بر تفکر غربی بود اجرا شود. برگزاری سمينارها و جشنواره نمايش‌هاي آييني و سنتي اصفهان هم نتيجه كوشش‌هاي آن‌ها بود. خاطرم هست كه سمينار تئاتر شهرستان با مديريت علي نصيريان بهار هر سال در تهران برگزار مي‌شد. 3دوره از سمينار برگزار گرديد و بعد هم مواجه شد با پيروزي انقلاب. در اين سمينار آنچه زياد اهميت داشت پرداختن به تئاتر شهرستان بود. لذا تئاتر تهران چندان نقشي در اين سمينار نداشت و اگر هم داشت در بخش حاشيه بود. در واقع هنرمندان تهراني مانند رضا كرم‌رضايي و علي نصيريان كارگزاراني بودند تا بستر را براي هنرمندان شهرستاني كه به تهران مي‌رفتند، فراهم كنند تا گروه‌هاي شهرستاني بتوانند كارشان را به درستي انجام دهند. تئاتر شهرستان تا آنجا اهميت داشت كه بتوانيم كارمان را در آرامش كامل در تالار فرهنگ تهران اجرا كنيم. تا اين حد ارتباط تنگاتنگ و دائم بين تئاتر شهرستان و هنرمندان تهراني وجود داشت. همين‌طور هم جشنواره‌ سنتي- آييني اصفهان خوشبختانه جشنواره‌‌اي بود كه به آئين و سنن نمايش ايراني مي‌پرداخت. بهترين بازيگران سينماي امروز از جمله عزت‌الله انتظامي، علي نصيريان، جعفر والي، محمدعلي كشاورز و بسياري ديگر از تالار سنگلج ظهور كردند و تئاتر ايراني ما را اداره مي‌كردند. سنگلج به خاطر اجراي اين‌گونه تئاترها بلايي براي حكومت شد و مكاني گرديد براي حفظ باورهايي كه متعلق به ملت ماست. به جرئت می‌توان گفت که بخش مهمي از هويت تئاتر كشور ما در تالار سنگلج رقم زده شد.

دراين تقيسم‌بندي، دانشگاه‌‌ها- باتوجه به روحيه روشنگري كه در آن زمان بود- چه جايگاهي داشتند؟

به اعتقاد من تئاتر دانشگاه را واقعا نمي‌توان از اين تقسيم‌بندي كه در خصوص پایگاه‌های تاثیرگذار تئاتر انقلاب وجود دارد، جدا كرد. فعاليت‌هايي كه در دانشگاه‌های کشور به‌خصوص در دانشگاه‌هاي تهران و فردوسي مشهد مي‌شد، خدمات بزرگي به تئاتر ايران كرد. يعني آثار بديعي كه آنجا اجرا مي‌شد، پشتوانه تئاتر كشور بود. زيباترين آثار نمايشي جهان در دانشگاه‌هاي ما اجرا مي‌شد. جشنواره‌ دانشجويان شيراز هم به نوعي ارگان دانشجويان تئاتر كشور و دانشگاه‌هاي ايران محسوب مي‌شد كه در چندين دوره برگزار شد و هنرمندان بسياري از دانشگاه‌ها در آنجا چهره شدند.

جناب صابري! با توجه به مختصات و ويژگي‌هاي خاص تئاتر، آيا مي‌شود ادعا كرد كه اين هنر در شكل‌گيري انقلاب اسلامي تاثير گذاشته است؟

تئاتر يك هنر زنده و انسان‌ساز است. هنري كه دست‌مايه‌ي آن انسان است و مي‌تواند در جهت شكل‌گيري افكار مردم موثر واقع شود. من به صراحت اعلام می‌كنم كه تئاتر توانست در شكل‌گيري انقلاب تاثير گذار باشد. من معتقدم تئاتر در آگاهي توده‌هاي مردم بي‌تاثير نبود و در این باره خدمات شاياني كرد. انقلاب را نمی‌توان تنها به طبقات و افراد روشنفكر نسبت داد و اين توده‌هاي مردم بودند كه انقلاب را به‌وجود آوردند. تئاتر يك هنر معترض است. تمام هنرها در لایه‌های زیرین خود به نوعي ویژگی اعتراض را دارند اما تئاتر به خاطر قابليت‌ها و بضاعت‌ها و شكل و شمايل و ساخت و ساز و ارتباطش با مردم، در این باره هنر بارزتری است و نقاط مشترك بين زندگي مردم و تئاتر فراوان است.

مثلا چه نقاط مشتركي بين مردم و تئاتر وجود دارد؟

نوع و شكل اجرا در زير یک سقف، در يك زمان مشخص و عرضه يك امر انساني به انساني ديگر و تقابل دو فكر در يك زمان معين بين تماشاگر صحنه نمايش از شايستگي‌ها و قابليت‌هاي يك تئاتر آرماني و سالم است. در حقيقت نمایش در پي مشاركت تماشاگر است كه در صحنه قوام پيدا مي‌كند و به نتيجه مي‌رسد. پایان بسياري از آثار نمایشی امروز دنيا متاثر از نقش تماشاگر به عنوان جبهه دوم نمايش پايه‌ريزي شده است. در واقع تماشاگر به اين حد در پايان‌بندي يك اثر نمايشي نقش دارد و حتي يك نمايش خوب در شكل دادن اندازه و انگيزه اعتراض تماشاگر نقش بسزايي دارد چرا كه اين دو در يك زمان و مكان معين، براي يك امر معين و موضوع معين به طور مشترك فكر مي‌كنند و انديشه‌هایشان را به حركت در مي‌آورند.

اين ويژگي آيا شامل تمام آثاري بودكه روي صحنه اجرا مي‌شد يا صرفا نمايش‌هايي با مضامين خاص را شامل مي‌گرديد؟

منظور من اينجا تئاتر آرماني معترض است كه انسان‌ساز و وابسته به مردم و وظيفه‌اش آگاهي و پيغام‌رساني به آنان است. تئاتر مي‌تواند بر همه چيز تاثير بگذارد. در يك لحظه مي‌تواند تماشاگر را بر عليه چيزي برانگيزاند و در همان لحظه اين انگيزش مي‌تواند به صورتي باشد كه تماشاگر برخيزد و حركتی انقلابي به‌وجود آورد. تئاتر تا اين حد مي‌تواند بر توده‌ها و افكار مردم تاثير داشته باشد.

يعني مي‌توان تئاتر را مكانيسمي براي شكل‌ دهي انقلابات جهاني دانست؟

نه انقلاب در حد گسترده‌اش اما مي‌تواند در يك لحظه افكار مردم را منقلب كند و اين برانگيختگي در واقع از وظايف و مختصات و ویژگی‌های تئاتر است. البته در بسياري از كشورهاي دنيا تئاتر به‌صورتي بوده كه حتي توانسته زمينه را براي اعتراض عمومي جامعه آماده كند.

وقتی در سال 57 انقلاب شد، تمام نهادهاي اجتماعي فرهنگي سياسي و اقتصادي كشور دگرگون شدند. اين از خاصيت‌ها و ویژگی‌های انقلاب است، آن هم دركشوري با زيرساخت‌هاي ديني و با این حرکت‌های فراگیر توده‌هاي مردم.

شما از دگرگونی و تحولات اجتماعی سخن گفتید و از تاثير تئاتر بر انقلاب اسلامي. در سوي مقابل، این پديده اجتماعي تا چه حد بر تئاتر اين مرز و بوم تاثير گذاشت؟

تئاتر هم از این قاعده جدا نبود. دگرگوني و جابه‌جايي در سال 57 يك دوره‌ي 2ساله را به‌وجود آورد که من آن را دوره‌ي فطرت مي‌نامم. در فاصله سال‌هاي 57 تا 59 تئاتر ما در برزخ به سر مي‌برد. بديهي بود كه كشور درگيرجابه‌جايي اوایل انقلاب باشد و فضاهاي فرهنگي ما در برزخ و بلاتكليفي. مي‌دانيد كه دراوايل انقلاب، گروه‌هاي سياسي خيلي فعالي بودند و جريان‌هاي سياسي در همه جاي كشور ما به تكاپو افتاده بود تا به نوعی بتواند روند روبه‌رشد انقلاب اسلامي را متوقف كند. متاسفانه بسياري از هنرمندان تئاتر در همين دوره درگير اين مسائل سياسي شدند و در واقع تلاش ‌کردند با اجراي نمايش‌هاي خياباني و ميداني بتوانند افكار مردم را منحرف و به سمت اهداف احزاب خود متمايل كنند كه خوشبختانه پايه‌هاي حكومت محكم شده بود و تلاش‌هاي آن‌ها اثري نداشت. اين همان فضايي بود كه در انقلاب اكتبر 1907 در روسيه هم وجود داشت و گروه‌هايي بودند كه كارهاي تبليغي تحليلي و ترويجي مي‌كردند و آثار و نمايش‌هاي ميداني و خياباني را در كارخانه‌ها و مزارع اجرا مي‌كردند كه به آژوب‌كروپ يا آژوپ‌پروپ معروف بودند. در واقع از آنجا كه بعد از انقلاب اسلامي فضاي سياسي در دست توده‌هاي چپ بود لذا گروه‌هاي چپ در واقع اين نوع نمايش‌نامه‌ها را از روسيه فرا گرفته بودند و در ايران اجرا مي‌كردند.

اين دوران فطرت تاچه زماني به طول انجاميد ؟

اين فضا تا آنجا ادامه داشت كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي بعد از 2سال تصميم گرفت تئاتر ايران را سامان‌دهي كند و براي تئاتر ايران راه و روش و مسيري را معين كند. خوشبختانه اولين جشنواره سراسري تئاتر فجر در تهران در سال 61 كليد خورد. يعني اجراي اولين جشنواره به معناي سامان‌بخشي تئاتر كشور و تعيين مسيري مشخص و معين با ايجاد محلي امن براي فعاليت‌ها و كوشش‌هاي هنرمندان تئاتر به سوي انقلاب و البته آن‌هايي كه تئاتر ايران را باور داشتند، بود.

اين دوران فطرت در مشهد چگونه سپري شد؟ خود شما در اين مدت چه مي‌كرديد؟

تئاتر مشهد هم مثل ديگر نقاط در دوره‌ي فطرت يك برزخ محض را تجربه كرد. در 2سال اول بعد از انقلاب كه اغلب گروه‌ها در ميدان و خيابان نمايش اجرا مي‌كردند، من نمايش «گلاركته» را نوشتم و با هنرمندان تئاتر زير يك سقف جمع شديم و نمايش را تمرين كرديم كه خوشبختانه ضبط هم شد و از شبكه اول آن زمان پخش گرديد و ميرحسين موسوي كه آن را از طريق تلوزيون ديده بود، نامه‌اي به مشهد نوشت و تقاضا كرد كه از اين گروه تقدير به عمل آيد. در واقع اين تقدير كتبي از نمايش در اين 2ساله فطرت موجب شد كه تئاتر مشهد به رسميت شناخته شود و توانست قفل مركز تئاتر مشهد را بازگشايي كند و مسير ما را معين نمايد. اگرچه كه بسياري از نيروهاي خبره هنري و تئاتري مشهد در آن زمان درگير مسائل سياسي و حزب‌بازي شدند و متأسفانه موجب شد كه از بدنه تئاتر جدا شوند.

در يك مقطع كوتاه، با نيروهاي تئاتري گذشته مشهد و بخشي از نيروهاي جوان كه از دل انقلاب برآمده بودند، توانستيم نمايش‌نامه «خانات» را هم اجرا كنيم كه خوشبختانه موجب شد چراغ تئاتر شهر ما دوباره پرفروغ گردد و توانست مسير ما را به بركت انقلاب معين كند. با همين تجمع نيروهاي هنري و بازيگراني كه از مسائل سياسي و حزب‌بازي فارغ بودند، توانستيم نمايش دوم را توليد كنيم كه نمايش «مظلوم پنجم» بود كه درست بعد از واقعه جنگ تحميلي نوشته شد و روزنامه‌هاي آن زمان نوشتند «مظلوم پنجم» درخشان‌ترين و استوارترين نمايشي بود كه در طول اين سال‌ها درباره جنگ تحميلي و دفاع مقدس نوشته شده و به صحنه رفته است. پس از آن تئاتر مشهد و هنرمندان آن نقش بسيار پررنگي در عرصه‌هاي مختلف از جمله جشنواره معتبر فجر داشته‌اند. فعاليت گروه‌هاي مشهد در 27دوره تئاتر فجر از درخشان‌ترين فعاليت‌هاي تئاتري شهرستان‌هاي ايران دراين جشنواره به‌شمار مي‌آيد.

 تئاتر فجر كه شما عنوان كرديد يكي از محصولات ارزشمند تئاتر بعد از انقلاب است. درمجموع نظر شما درباره كم وكيف اين جشنواره چيست؟

بايد دانست كه هم‌اكنون جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر يكي از 7جشنواره معتبر تئاتر جهان است وآثار بسياري از سراسر ايران و جهان در جشنواره فجر اجرا مي‌شود. به هر ترتيب بعد از انقلاب اين جشنواره در طول اين 27دوره تاثير بسزايي بر روند روبه رشد تئاتر كشور داشته و حتي شهرستان‌ها هم توانسته‌اند با استفاده از اين امكان آثارشان را به اين جشنواره جهاني بياورند. بازيگران بسياري از درون اين جشنواره ظهور كردند و به تئاتر كشورمان راه پيدا كردند. درام‌نويسان بسياري از درون اين جشنواره معتبر جهاني به تئاتر كشور ما معرفي شدند. نيروهاي برجسته‌اي در ساير عرصه‌هاي تئاتر متولد شدند و در مجموع برگزاري اين جشنواره موجب ‌شدتا طي دوره‌اي، تب تئاتر در سراسر كشور به‌وجود بيايد و اين اتفاق بسيار بزرگي بود كه به بركت برگزاري اين جشنواره به‌وجود آمد و موجب شد كه تئاتر در بين مردم ما جاي خودش را باز كند و به يك امر ضروري و جدي تلقي گردد.

شما از دو جشنواره مهم دردو دوره قبل و بعد از انقلاب سخن گفتيد. مي‌توان آيا بين دو جشنواره هنر شيراز و تئاتر فجر مقايسه‌اي انجام داد؟

بله. وقتي بين جشنواره فجر و جشنواره شيراز مقايسه‌اي انجام مي‌دهيم، مي‌بينم چه تفاوت‌هاي عميقي بين اين 2حركت نمايشي در كشور ما وجود دارد. جشن‌ هنر شيراز سرشار از فساد اخلاقي و افكار ضد بشري و دين‌ستيزي بود. من هنوز اجراي نمايش «خوك‌بچه آتش» يادم نمي‌رود كه با چه رفتار بدي به مقام انسان توهين كردند و در زند شيراز در محضر زنان و مردان ايراني چه فضاي سخيفي را به نمايش ‌گذاشتند و چگونه به ملت ايران بي‌احترامي ‌كردند. اما آثار گروه‌هاي خارجي كه در چند سال گذشته در جشنواره فجر به روي صحنه رفته‌اند، همگي انسان را مورد احترام قرارداده‌اند و اين اتفاق بديعي است كه نتيجه‌ي تفكرات انقلاب اسلامي است. جشنواره تئاتر فجر سكويي شد براي بسياري از گروه‌هاي نمايشي تا اين امكان را پيدا نمايندكه در كشورهاي ديگر آثارشان را اجرا كنند و اين جشنواره باعث شد كه گروه‌هاي فعال نمايشي كشورهاي معتبر و صاحب تئاتر دنيا بيايند و با نوع نمايش ايراني آشنا بشوند.

اگر موافقيد در اينجا به تاريخچه تئاتر مشهد هم گريزي بزنيم و از زبان شما بشنويم كه در اين دوران بر هنرهاي نمايشي مشهد چه گذشته است…

بله. خوب است براي همگان روشن شود كه تئاتر امروز مشهد كه از پايه‌هاي استوار كشور محسوب مي‌شود، از كجا شروع شده و امروز داراي چه شرايطي است. تئاتر در واقع توسط مهاجرين قفقاز وارد مشهد شد. چندين گروه از اين افراد بودند كه دور هم جمع شدند و چندين گروه نمايشي را در اين شهر سامان‌دهي كردند. گروه تئاتر رودكي بعدها توسط من و آقاي ارجمند راه‌اندازي شد و گروه تئاتر نيما هم توسط زنده‌ياد فريدون صلاحي تشكيل گرديد. گروه‌هاي فعال ديگري هم در مشهد به‌وجود آمدند كه هريك اعضاي خودشان را داشتند اما به اين معنا نبود كه هريك از اين گروه‌ها در گوشه‌اي از مشهد در حال فعاليت باشند و از گروه‌هاي ديگر جدا باشند. شرايط و علايق به گونه‌اي بود كه تمامي گروه‌ها به هم كمك مي‌كردند و به هم بازيگر مي‌دادند و ارتباطات خيلي انساني و دوستانه‌اي با هم داشتند. عشق بود و رابطه مريد و مرادي. هيچ‌گاه بي‌حرمتي و بي‌احترامي به يكديگر نمي‌كرديم. يك ارتباط دوستانه و عاشقانه بين ما بود. پول، مسئله و دغدغه‌ ما نبود. بيشتر اجراي نمايش فاخر موردنظرمان بود. اين گونه بوديم كه در دهه50، تئاتر مشهد به عنوان قوي‌ترين تئاتر شهرستاني مطرح و به عنوان يكي از ستون‌ها و پايه‌هاي اصلي تئاتر كشور شناخته شد و اين فعاليت‌ تا مدت‌ها ادامه داشت. مركز آموزش تئاتر هم در دست افراد متعدد اداره مي‌شد. ابتدا دكتر لطفي بود و زماني هم داريوش ارجمند سرپرستي آن را بر عهده گرفت. بعد از او هم مرحوم منصور همايوني، داوود كيانيان و نيز من اين مسئوليت را بر عهده گرفتيم و فعاليتمان را تا سال 57 ادامه داديم تا اين كه انقلاب شد. در همان سال‌ها بود كه من و داريوش ارجمند براي رهايي از چنگ نمايش‌نامه‌هايي كه از تهران به دست ما مي‌رسيد، دور هم جمع شديم و هسته‌ي 20 نفره‌اي را شكل داديم و قرار شد من بنويسم و او كارگرداني كند تا خودمان را از نوشته‌هاي تهراني بي‌نياز كنيم و اتفاقاً اين هسته پا گرفت و آثار خوبي هم توسط اين گروه توليد شد. ما طي اين مدت در شهرهاي مختلف كشور در سمينارها و جشنواره‌هاي گوناگوني شركت كرديم؛ نمايش‌نامه‌هاي «عصمت»، «اياس»، «سايه‌هاي بلند» و «رامرودي‌ها» حاصل 4 سال تلاش تئاتري‌هاي مشهد در قبل از انقلاب بود. اگر مطالعه كنيد مي‌بينيد در هيچ جايي از اين نمايش‌نامه‌ها نشاني از تعظيم در برابر حكومت شاهنشاهي نيست. حتي در برخي از آن‌ها نقد حكومت و نظام را هم داشته‌ايم. اگر «رامروديها» را بخوانيد مي‌بينيد كه ما حتي انقلاب را پيش‌بيني مي‌كنيم: «فردا اين دشت از خون دريا مي‌شود». روي هم رفته، در هر كدام از نمايش‌نامه‌ها به‌نوعي نقد حكومت را داشتيم و اين اعتراضي بود كه ما با پوست و گوشت خود احساس مي‌كرديم و آن را بازتاب مي‌داديم. هسته‌ي كاري ما ادامه پيدا كرد و 3نمايش را در 3سال پي‌درپي توليد و اجرا كرديم تا اينكه داريوش ارجمند به فرانسه رفت و من راه را به تنهايي ادامه دادم و از آن به بعد وارد حوزه‌ي نمايش‌نامه‌هاي ديني شديم. يادم هست كه «ابوذر» بعد از انقلاب اولين نمايش‌نامه‌اي بود كه توسط رضا دانشور نوشته و چند ماه هم تمرين شد اما متاسفانه به اجرا نرسيد. در عين حال ما همچنان تئاتر را پيگيري ‌كرديم تا اينكه انقلاب شد و پس از انقلاب همان‌طور كه قبلا گفتم نمايش «گلاركته» را نوشتم و متعاقبش اتفاقاتي كه پيشترگفتم، افتاد.

در بخشي از صحبت‌ها درباره تئاتر مشهد شما از گروه‌هايي منسجم سخن گفتيد. صادقانه بگوييد كه آيا اكنون اين وضعيت وجود دارد؟ اگر احيانا پاسخ منفي است، بفرماييد كه براي تكرار چنان شرايطي چه بايد كرد؟

بالطبع پاسخ مثبت نيست. اما به نظر من راه حركت تئاتر به سمت يك تئاتر آرماني، هدفمند، فاخر و موثر، جز ايجاد گروه‌هاي نمايشي نيست. بايد ترتيبي داده شود تا گروه‌هاي نمايشي نه به صورت مقطعي بلكه به صورت پايدار ايجاد بشوند. عمده نتيجه‌اش اين خواهد بود كه زمينه رقابت را بين گروه‌ها ايجاد مي‌كند. اين راه‌ها موجب مي‌شود كه روند رشد تئاتر به بالاحركت كند و باعث ‌شود ارتباطات انساني، علمي و فرهنگي به‌وجود بيايد و اين هنر از وضعيت بدي كه متأسفانه ما در آن هستيم دربيايد. جوانان ما الان مي‌نويسند، كارگرداني مي‌كنند و به هر تقدير به تئاتر كمك مي‌كنند اما شرايط، ايجاد پراكندگي كرده است و اين زماني به انسجام مي‌رسد كه ما تحت قواي 4 يا 5 گروه قدرتمند نمايشي قرار بگيريم و بتوانيم از طريق اين پايگاه‌ها، آثارمان را به صحنه ببريم.

به نظر شما كه هم تئاتر قبل از انقلاب را ديده‌ايد و هم بعد از آن، عواملي كه بتوانند ما را به يك تئاتر آرماني برسانند، كدامند؟

من در پاسخ به اين سئوال جا دارد كه بر دو نکته تاكيد بكنم: یکي بحث نقد نمايش است و دوم وفاداري تئاتر شهرستان به انقلاب. متأسفانه يكي از چيزهايي كه امروز در فضاي تئاتر كشور ما خلأ آن احساس مي‌شود، مسئله‌ي نقد و نقادي است. تئاتر، همزادش نقد است. يك اثر نمايشي زماني به توانايي و فرهيختگي خودش دست پيدا مي‌كند كه نقد بشود. ما زماني مي‌توانيم تئاتر خوب و پايدار داشته باشيم كه به نقد احترام بگذاريم و آثارمان را نقد كنيم. تئاتر بدون نقد مانند درختي است كه بدون هرس، شاخ و برگ اضافه مي‌کند. يك درخت احتياج دارد كه شاخه‌هاي اضافي‌اش حذف شود و شكل و شمايلش طوري باشد كه زمينه‌ي رشدش فراهم گردد و اينها چيزهايي است كه در زمينه‌ي نقد كشور ما بايد به آن پرداخته شود. اما مهم‌ترين نقطه‌اي كه به آن بايد اشاره داشت، مسئله‌ي وفاداري به آرمان‌هاي انقلاب اسلامي است.

اگر فرض را بر اين بگذاريم كه مانعی میان تئاتر شهرستان و تئاتر پایتخت ايجاد شده، دليلش، مفهوم اهانت‌آميزي است كه به «تئاتر شهرستان» داده شده است. متأسفانه فضايي كه بر تئاتر شهرستان حاكم است با فضايي كه بر تئاتر تهران حاكم شده، دو فضاي كاملاً متفاوت وحتي متضاد است. قرار نيست كه فقط تئاتر شهرستان وفادار به انقلاب باشد. وفاداري به انقلاب و آرمان‌هاي آن وظيفه‌ي همه‌ است اما متأسفانه در تهران آثاري به روي صحنه مي‌رود كه هيچ نشان و بويي از وفاداري در آن‌ها به چشم نمي‌خورد. نمي‌خواهم تمام نمايش‌نامه‌ها را زير سئوال ببرم. چنين قصدی ندارم. در تهران هم هستند گروه‌ها و هنرمنداني كه واقعاً به ارزش‌ها وفادارند اما گيشه‌گرايي و جذب تماشاگر و… هم در آثار بسیاری دیده می‌شود كه تئاتر كشور ما را زخمي می‌كند و موجب می‌شود آن‌ها به آرمان‌هاي انقلاب وفادار نمانند و اعمال و كارهايي در صحنه انجام دهند كه صرفا به تفريح تماشاگر كمك مي‌كند و به نظر من توهين‌آميز است! اين درحالي است كه تئاتر شهرستان تا هم‌اكنون با نگارش آثاري بديع و اجراي آثار نمايشي فاخر و قابل توجه، توانسته وفاداري خود را به انقلاب نشان دهد. در شهرستان هنوز آن بكريت و سلامت نفس وجود دارد. هنرمندان شهرستان ما آلوده به آن چيزها كه متاسفانه رهاورد حرفه‌اي‌گري است، نشده‌اند. هنوز هم، پول، دغدغه‌ي اصلي هنرمندان شهرستانی نيست و همچنان احترام به مباني و آرمان‌هاي انقلاب در ذات هنرمندان تئاتر شهرستان وجود دارد. امیدواریم اين وفاداري و اين عشق و علاقه به آرمان‌هاي انقلاب تمام تئاتر كشور را فرا بگيرد.

و سخن آخر؟

نباید به سمتی برویم که تمام آنچه را با خون دل به دست آورده‌ايم، بي‌درنگ از دست بدهيم و مردم را از خود فراري كنيم. تئاتر به تماشاگر فرهيخته احتياج دارد و در این راستا باید براي آثار بديع و فاخر، تماشاگر تربيت كنيم. اگر تئاتر بتواند ذائقه مردم ايران و جامعه را به سمت اين نوع نمايش‌نامه‌هاي فاخرانه عادت بدهد، هنر كرده است وگرنه همه می‌توانند با رفتارهاي زشت، موجب خنده و تلطيف خاطر بيننده شوند. به هر حال، هنرمندان بسياري، ساليان سال براي تئاتر ارزشي اين كشور زحمت ‌كشیده‌اند و قرار نيست به اين سادگي هرچه را به چنگ آورده‌ايم، از دست بدهيم.

منبع: کتاب «تئاتر + 10» نوشته جواد اشکذری

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×