» گزارش » هزینۀ اجرای سه تراژدی سوفکل برای «آتن» بیش از هزینۀ جنگ پلوپونز بوده است
گزارش - نوستالژی

هزینۀ اجرای سه تراژدی سوفکل برای «آتن» بیش از هزینۀ جنگ پلوپونز بوده است

دسامبر 2, 2025 0

مشهدتئاتر- هنرهای نمایشی و خصوصاً تئاتر از دیرباز با بشر بوده و علاوه بر ایجاد تفریح، بیان‌کنندۀ عواطف و احساسات نیز بوده است و در بعضی از کشورهای اروپایی آن‌قدر ریشه‌های عمیق از خود به‌جای گذارده که بخش مهمّی از ادبیات آنان را به‌نام «ادبیات دراماتیک» اشغال کرده است. شاید بتوان یونان را کشور پایۀ تئاتر نامید، چون یونانیان و رومیان قدیم شکوه و جلال به این ذوق نمایشی خود می‌دادند و تئاترهای آنان در محوّطه‌های بسیار وسیع که گنجایش هزاران نفر را داشته برقرار بوده است. در یکی از تئاترهایی که گنجایش شصت‌هزار نفر را داشته است، صحنۀ تئاتر را در وسط قرار می‌دادند و جایگاه تماشاچیان را در اطراف و مشرف بر صحنه می‌گذاشتند. در عصر حاضر تئاتر عظیم اپیدوراس که تا حدّی از دست حوادث مصون مانده، از طرف دولت یونان مرمّت شده و برای بزرگداشت درام‌نویسان کلاسیک اعصار گذشته مانند «سوفکل» و «آشیل»، نمایش‌نامه‎های آنان را چون «ایلیاد» و «پرومته در زنجیر» در هر سال یک‌بار با حضور نمایندگان هنرمند کشورهای مختلف و هنردوستان و توریست‌ها با همان سبک گذشته به‌روی صحنه می‌آورند. ولی هیچ‌یک از این بناها به‌پای بنای معروف تئاتر امیلیوس سکوروس نمی‌رسیده است. این بنا دارای 360 ستون بوده و در بین ستون‌ها مجسّمه‌هایی از برنز قرار داشته که عدد آن‌ها به‌روایتی به سه‌هزار می‌رسیده و بنا گنجایش هشتادهزار تماشاگر را داشته است. تابلوها و پرده‌ها و دکوراسیون‌های این تئاتر به‌قدری گران‌بها بوده که پس از این‌که این عمارت دچار آتش‌سوزی شده، خسارت آن را معادل دوازده‌میلیون فرانک فرانسه قبل از جنگ برآورد کرده‌اند. در این تئاتر سرپوشیده برای آن‌که هوای محوّطه لطیف شود، فوّاره‌هایی گرد مجسّمه‌ها در فوران بوده است.

در آن روزها برای اجرای نمایش‌نامه‌ها مبالغ زیادی خرج می‌شد. مثلاً هزینه اجرای سه تراژدی سوفکل برای شهر آتن بیش از هزینۀ جنگ پلوپونز (جنگ بین اسپارت‌ها و یونانی‌ها) تمام شد و خلاصه این‌که در آن عصر که در حقیقت دوران طلایی تئاتر بوده است، به هنرمندان ارج می‌نهادند و آنان در رفاه و آسایش به‌سر می‌بردند و مورد احترام همگان بودند. غرض از ذکر این مطلب بیان تاریخ تئاتر نیست؛ ذکر مطلب فوق را از آن جهت لازم دانستم که هنرجویان عزیز با کلمۀ تئاتر و سیر آن به‌طور اجمال در ادوار قبل از نظر ذهنی آشنایی حاصل نمایند.

هنر تئاتر، مرکّب از چند هنر است مانند «ادبیات» (پیس)، «نقّاشی» (دکور و گریم)، «موسیقی»، «حرکات موزون و نمایش حالات مختلف بدن»، «معماری» (دکورهای با حجم) و دو فنّ دیگر که این مجموعه را کامل می‌سازد و آن‌ها عبارت‌اند از فنّ روشنایی و فنّ ماشین سن که مقصود ساختن آلات متنوّع برای ایجاد اصوات مختلف (غرّش رعد، خروش دریا، طوفان، ریزش باران و هزاران صدای دیگر که در طبیعت وجود دارد) است. امّا سروکار اصلی آکتور با «ادبیات» و «حرکات موزون و نمایش حالات مختلف بدن» است و کار او از سه عامل ترکیب می‌گردد: 1- سخن؛ 2- جنبش یا حرکات؛ 3- حالت یا میمیک.

ضمناً در این‌جا لازم به تذکّر است که استعداد شرط اصلی کسب این هنر است. بین استعداد و میل و عشق تفاوت است. شوق برای کسب هر فن لازم است، امّا کافی نیست. شرط اصلی برای کسب هر هنر استعداد و مکمّل آن، شوق و عشق و پشتکار است.

مطلب دوم توضیحی دربارۀ تقلید است. بعضی‌ها به‌غلط اظهار می‌کنند که فلانی آکتور معرکه‌ای است و به‌قدری خوب از عهدۀ تقلید این و آن برمی‌آید که ما را از خنده بی‌نیاز می‌کند. در جواب این افراد باید گفت ممکن است تقلید صدا و اطوار این و آن خود هنری باشد و شما نام این هنر را هرچه می‌خواهید بگذارید، امّا تئاتر و هنر آکتوری نگذارید، زیرا تئاتر و هنر آکتور مانند هنرهای زیبا توصیف حالات روحی و احساسات مختلف بشری است. ممکن است شخصی صدای بلبل را بهتر و موزون‌تر از صاحبان آن صدا درآورد، امّا از توصیف شاعرانۀ حرکات و رفتار و حالات مختلف یک چهارپا و نیز توصیف کیفیت نوای بلبل به‌کلّی عاجز باشد. بودلر، شاعر فرانسوی، از مردار الاغی که کنار راهی افتاده بود، یک اثر ادبی ایجاد می‌کند؛ در صورتی که قدرت تقلید صدای آن حیوان را ندارد.

نکته‌ای که برای یک آکتور لازم است اندام متناسب است تا برای داخل‌شدن به جلد هر پرسوناژی انعطاف‌پذیر باشد و مطلب دوم تلفّظ صحیح حروف است. هنرجو حتماً باید حروف را صحیح و خوب ادا کند و همچنین داشتن صدای باز و رسا جزو شرایط اوّلیه است و داشتن لهجۀ خاصّ محلّی از نکات ضعف هنرجویان است که باید حتماً اصلاح شود. هنرجو باید با استعدادی که در خود سراغ دارد، نیروی تصوّر و تخیّل خود را با ادبیات، موسیقی، قصّه و داستان و رؤیاها و تفکّرات شخصی پرورش بدهد و به آن‌ها در خاطرۀ خود جان بدهد. در این مورد کودکان برای ما سرمشق و آموزگار خوبی هستند. همین که کودک را در آغوش جای می‌دهی و قصّۀ‌ اسب دریایی را برایش شروع می‌کنی، جسم و روحش مجذوب و مفتون قصّه می‌گردد و تصوّرش به‌کار می‌افتد و هزار نکته می‌آفریند و از شما سؤال‌های عجیب و غریب می‌کند؛ به‌طوری که گاهی از ظرافت ذوق خلاّقانه‌اش تعجّب می‌کنی و از شوق می‌خندی. فردا بالش خود را از رختخواب بیرون می‌کشد و بر آن سوار می‌شود و روی امواج دریا تاخت‌وتاز می‌کند. اگر بخواهید او را از این کار منع کنید، فریاد می‌کشد که این بالش نیست، این اسب دریایی من است! راست می‌گوید؛ در این لحظه بالش در وهم و خیال او اسب دریایی است. در این حالت باید راحتش گذاشت و نباید گفت که بالش را بده. نیروی وهم و پندارش را تضعیف نکنید و شما هم ایمان بیاورید که او بر کرّه‌اسب دریایی سوار است. در این لحظه کودک در حال ایجاد و آفرینش هنری است. من و شما هم وقتی پا به سن می‌گذاریم و می‌خواهیم در وهم تماشاگران بگنجیم که مثلاً در خانۀ پدری هستیم، اوّل باید خودمان در وهم و تصوّر خود بگنجیم که این چهاردیواری که دیوار طرف تماشاگران را برحسب قرارداد از آن برداشته‌اند، سن تئاتر نیست، بلکه این خانۀ پدری من است که حدّاقل بیست‌وپنج سال در آن زندگی کرده‌ام. به دیوار دست بزن! بله! دیوار درست و حسابی است، از خشت و گل و گچ ساخته شده است! چقدر من و خواهرم در کودکی روی آن خط کشیده‌ایم و چند بار پدر رنگرز آورده و آن را رنگ کرده است! با این تصوّری که دارید، پرده بالا می‌رود…

 منبع: کتاب «سایه همایون»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×