» گزارش » ستاره­ های دیروز، مو سفیدان امروز
گزارش - نوستالژی

ستاره­ های دیروز، مو سفیدان امروز

دسامبر 2, 2025 0

دیداری کوتاه با دو هنرمند بزرگ سال­های گذشته تئاتر مشهد

مشهدتئاتر- جواد اشکذری: سرک کشیدن به تاریخ گذشته تئاتر یا بهتر بگوییم تاریخ 100 ساله تئاتر مشهد، لحظاتی ما را به گذشته می­برد و در چشمانمان هنرﻣﻨﺪانی را به تصویر می­کشد که ﺳﺎل­ها ﺗﻼش کردند و ﻓرهنگ و هنر اﯾﻦ ﻣﺮز و ﺑﻮم را ﺑﻪ رﺷﺪ و ﺗﻌﺎﻟﯽ رﺳﺎﻧﻨﺪ اﻣﺎ در نهایت ﻧﻪ تنها از آن­ها ﺣﻤﺎﯾﺖ نشد ﺑﻠﮑﻪ عده­ای از آن­ها از ﺧﺎطﺮه­ها هم ﻣﺤﻮ ﺷدﻧﺪ.

این تاریخ در کنار تمام شیرینی­ها صحنه، گواه تلخی­ها و تاریکی­های بسیاری از تلاش­هاو فعالیت­های هنرمندانی هست که بر روی صحنه تئاتر این شهر جان دادند و حالا در کسوت پیشکسوتی یا در بستر بیماری زمینگیر خانه­هایشان هستند و یا به دلیل ﺑﯽ­ﺗﻮجه­ای ﻣﺮدم و ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﻦ از این هنر پرهزینه ﮐﻨﺎرﮔﯿﺮی ﮐﺮده­اﻧﺪ. تاریخ یک قرن تلاش­های تئاتر مشهد، گواه دلبری و جان افزایی آن­هاست اما وظﯿﻔﻪ اهالی تئاتر در قبال بیماری «فراموشی» چیست که سبب خداحافظی رسمی هنرمندی چون سعید تشکری از صحنه تئاتر شهر و کشورش نشود.

هر چند از سوی هنرمندان در مقابل این «فراموشی» قدم­هایی برداشته شد، تا با «نگارش تاریخ تئاتر»، «ایجاد بخش یادگاریهای تئاتر سایت مشهد­تئاتر» و نیز «تشکیل کانون پیشکسوتان تئاتر»، هیچ­گاه بازماندگان تئاتریح تئاتر شهرمان چون محمد شاهرودی، محمدرضا مدبری، محمد جوینده، محمود متبسم، جلیل صابر مقدم از یاد برده نشود اما هنوز مدیران هنری  مشهد کمتر به یاد این یادگاری­های تئاتری مشهد افتادند.

از «کاوه آهنگر» دهه ۲۰ تا «محمد شاهرودی» دهه ۹۰

پیرمرد با کمری خمیده و ابروانی سفید بر روی تخت خوابش نششته است. با دیدن ما لبخندی می­زند و سعی می­کند که به پشتی تکیه دهد. او متولد سال۱۳۰۴ محله سعدآباد مشهد، تنها بازمانده نسل دهه۲۰ تئاتر مشهد است که با سابقه­ای ۵۰ساله در تئاتر گنجینه­ای از خاطره و تجربه در سینه نگه داشته است. چند باری که محمد شاهرودی را به سبب تلاش­های شاگرد وفادارش، محمد اسدی­نژاد دیدم، او را بهتر شناختم. او هنوز هم نگاه نافذ ، بیانی شیوا و دل پر امیدی دارد اما خسته است و…

او برایمان از استعدادش در خوشنویسی، علاقه­اش به سینما و عشق بی­کرانش به تئاتر می­گوید: «هفت سال داشتم که برای کسب علم و تحصیل به مکتبخانه­ای در میدان شهدا (حوض لقمان) رفتم. یکی از درس­هایی که در آنجا آموزش داده می­شد، خوشنویسی بود. من به دلیل استعداد ذاتی و تمرین­های بسیاری که انجام می­دادم، بین دانش­آموزان بهترین خط را داشتم. با پیشنهاد استاد مکتبخانه، خوشنویسی را به صورت حرفه­ای یادگرفتم و در همان سال­های نوجوانی با نوشتن نامه و قرارداد برای اهالی محل شهرتی به دست آوردم و به جرئت می­توانم بگویم همین هنر خوشنویسی بود که پای من را به سینما و بعد هم تئاتر باز کرد.»

محمد شاهرودی با تبسمی شیرین ادامه می­دهد: «سینما در دوران ما مانند چراغ جادو و جام جهان نما بود تا جایی که می­توانستیم به سینما می­فتیم. آن سال­ها بیشترین سینماهای مشهد در خیابان ارگ بودند و به نوعی این خیابان پاتوق ما شده بود. یک روز برای دیدن فیلمی به سینما ملی (هما) رفته بودم، ناگهان چشمم به مردی افتاد که در حال کشیدن نقاشی و تبلیغات فیلم بعدی سینما بود. به طرفش رفتم. محو تماشای او شده بودم که مرد متوجه من شد و به من گفت: «به این کار علاقه داری؟ اگر خط خوبی داشته باشی می توانی با من کار کنی، من به یک شاگرد نیاز دارم.» من هم بلافاصله بر روی کاغذ شعری نوشتم و به او نشان دادم. خیلی خوشش آمد؛ خطم را پسندید و از ۱۴سالگی وارد تابلونویسی سینما شدم. آن سال­ها در اغلب سینماهای مشهد، تئاتر هم اجرا می­شد و عده­ای از بازیگران مشهدی که با هنر نمایش آشنا بودند، نمایش­هایی را در آنجا اجرا می­کردند.»

این تنها بازمانده نسل اول تئاتر مشهد خاطرنشان می­کند: «سال­های دهه۲۰ بود که نمایش «کاوه آهنگر» در سینما هلال احمر (شیروخورشید) بر روی صحنه می­رفت. من آن زمان جوان و بسیار ورزیده بودم و علاقه بسیاری به بازیگری در تئاتر داشتم. به همین دلیل با واسطه یکی از بازیگران با مسئول گروه نمایش آشنا شدم و به مدیر تئاتر گفتم که دوست دارم تئاتر بازی کنم. مدیر نگاهی به من انداخت و بعداز گرفتن یک تست بازیگری، قبولم کرد و من در ۱۸سالگی وارد دنیای تئاتر شدم و برای نخستین بار در نمایش کاوه آهنگر ایفای نقش کردم.»

او آلبومش را در جمع پیشکسوتان تئاتر می­آورد و عکس­های زیرخاکی سیاه و سفیدش را یکی یکی به همه نشان می­دهد. در چشمانش علاقه وافری در نقش آفرینی­های تاریخی­اش می­بینم.

شاهرودی می­گوید: «بعد از نخستین بازی­ام در تئاتر «کاوه آهنگر به عنوان هنرپیشه نمایش های تاریخی به ایفای نقش پرداختم. حدود۲۰سال در نقش­هایی چون «بابک خرمدین»، «سپهبد بهرام»، «کورش کبیر»، «رستم» و «نادر» بازی کردم.

من هیچ گاه از ایفای نقش قهرمانان تاریخی و ملی خسته نمی­شدم و همیشه سعی می­کردم عدالت خواهی و ظلم ستیزی این قهرمانان ملی را بیشتر نشان دهم.

محمد شاهرودی برای آموزش و اجرای تئاتر به تهران می­رود و با برخی بزرگان تئاتر ایران مانند عزت­ا… انتظامی، محمدعلی کشاورز، پروین سلیمانی و مهری مهرنیا آشنا می­شود. در همین زمان از او می­خواهند وارد سینما شود اما او موافقت نمی­کند و در خیابان باربد تهران، مجموعه تئاتر را تاسیس می­کند و چند سالی در تهران ساکن می­شود. در این سال­ها او به اجرای نمایش در تالار شهر تهران نیز می­پردازد و شهرت بسیاری به دست می­آورد.

او با بیان اینکه هر کجا که باشی شهر مادری چیز دیگری است، برایمان از بازگشتش به مشهد می­گوید: «به زادگاهم برگشتم اما وقتی آمدم، با بی­مهری اهالی محله مواجه شدم. بعداز آمدن به مشهد دربه در دنبال خانه می­گشتم؛ هر جا می­رفتم خانه پیدا نمی­شد. بالاخره به یک بنگاه املاک رفتم و گفتم: خانه خالی دارید؟ صاحب بنگاه نگاه خیره­ای به من کرد وگفت: «تو خانه آخرتت را آبادکرده­ای؛ خانه دنیا می­خواهی چه کار؟» بعد هم تا جایی که می­توانست به من فحش و ناسزا داد و من را از مغازه­اش بیرون کرد. متعجب و نگران به خانه برگشتم؛ دلیلی برای این کارش پیدا نکردم. رفتار مردم برایم جای سوال داشت؛ این همه بدبینی و برخوردهای ناشایست برای چیست؟ بعداز چند روز فهمیدم که اهالی محل، من را با یکی از بازیگران سینما که شهرت بدی داشت، اشتباه گرفته بودند؛ به همین دلیل آن همه ناسزا را آن مدت شنیدم. با همه بی­مهری به دلیل عشق به زادگاهم دیگر به تهران نرفتم و همین جا ماندم.»

استاد محمد شاهرودی تا سال ۱۳۶۱ به صورتی مداوم در حوزه تئاتر مشهد به فعالیت خود ادامه می­دهد و چند نسل از تئاتری­های مشهد و شهرستان­های استان خراسان را تربیت می­کند. بعد از آن نیز در مجموعه فرهنگی پارک ملت به آموزش تجربه­هایش به نوآموزان ادامه می­دهد. در سال ۱۳۷۸ به دلیل کهولت سن از صحنه تئاتر کنار می­رود و حالا در سال۱۳۹۲ تنها بازمانده نسل اول تئاتر مشهد دلی شکسته دارد. او مهربان­تر از آن است که شکایتی داشته باشد. شاید هیچ یک از هم محله­ای­هایش هم او را نشناسند و ندانند که هنرمندی کنار آن­ها در بستر بیماری است و واپسین روزهای زندگی­اش را می­گذراند. وقتی اصرار من را می­بیند تا حرفی برای­مان داشته باشد، فقط یک کلام می­گوید: «من خاک پای ملت ایران هستم.»

در طول مسیر به این می­اندیشم که خیلی خوب است که چهره­های فرهنگی­مان را در نبودشان ستایش نمی­­کنیم و تا وقتی بین ما هستند، در خاطره­مان زنده و جاریند.


تنها صداست که می­ماند

چقدر سخت است که صدایت خاطرات نیم قرن مردم باشد ولی الآن خانه­نشین باشی و بی­تکلم. از آخرین بار، در آذرماه 91 که با او گفتگویی داشتم تا دوم اردیبهشت ماه امسال که به مناسبت روز تولدش با جمعی از هنرمندان و مدیران به منزلش رفتیم و کیک تولد هفتاد و یک سالگی­اش را برایمان برید، خیلی تغییر کرده بود.

این هنرمند سپید موی هنرهای نمایشی رادیو خراسان، پس از سکته مغزی تکلمش را از دست داده و به شدت لاغر و نحیف شده است.

اما چشمان مهربانش، داستان نسلی را برایمان می­گوید؛ بازیگران سرشناس سینما و تلویزیون کشور چون داریوش ارجمند، محمد مطیع و… هنوز به هنرش خیره‌اند. او با تئاتر شروع کرد و آثار بسیاری را خلق کرد که برگ‌برگ تاریخ صدساله تئاتر شهرمان او را هیچ‌گاه فراموش نخواهند کرد. او بعد از ۵5 سال فعالیت حرفه­ای در تئاتر، نمایش‌های تلویزیونی و نیز رادیو، بدون تردید یکی از شناخته‌شده‌ترین و ماندگارترین هنرمندان صدا‌و‌سیمای خراسان است و می‌توان او را تنها بازمانده از نسل اول صدا‌پیشه‌گان نمایش‌های رادیویی خراسان دانست.

رضا رضاپور دوران دبستان را در مدرسه نمونه هروی گذارند که همان مدرسه باعث ورودش به کارهای هنری شد.

او در این باره می­گوید: «آنجا گاهی اوقات آمریکایی‌ها برای بازدید به مدرسه ما می‌آمدند و وقتی با معاون مدرسه صحبت می‌کردند، من خوب به نوع صحبت‌کردنشان توجه می‌کردم. بعدها کارم این شده بود که ادای رفتار و حرکات آن‌ها را برای خنداندن هم‌کلاسی‌هایم درمی‌آوردم! یادم هست در همان مدرسه‌ای که بودیم، سالن بزرگی بود که امکان تمرین نمایش برایم وجود داشت. من آنجا بیشتر جذب این هنر شدم و تمرین کردم.»

این بازیگر باسابقه تئاتر و رادیو و تلویزیون مشهد، از خاطرات اولین حضورش بر روی صحنه تئاتر برایمان می­گوید: «اولین‌بار در سالن انجمن شهر که آن زمان داخل باغ ملی بود، نقشی اجرا کردم که کارگردان هم آقای اعتمادی، معلم تئاتر مدرسه خودمان بود. در واقع او استعداد بچه‌ها را کشف می‌کرد. وقتی سال ۴۷ وارد دبیرستان شدم، مشهد تازه صاحب مرکز آموزش تئاتر شده بود. کم‌کم دست‌اندرکاران تئاتر مشهد گروه‌هایی را تشکیل دادند که من هم عضو گروه نیما، به سرپرستی مرحوم فریدون صلاحی شدم. هرچند تقریبا با تمام گروه‌های دیگر هم کار می‌کردم.

رضاپور ادامه می­دهد: «اولین نمایشنامه­ای که نوشتم «خانه سه صاحبه» بود که در آن، محمد مطیع ضرب می‌زد. او از من کوچک‌تر بود ولی گروه خوبی تشکیل داده بودیم و آن‌زمان هروقت در جشن‌های فرهنگی می‌خواستند پیش‌پرده اجرا کنند، از ما می‌خواستند این کار را انجام دهیم. او نقش «اسمال‌آقا» را بازی می‌کرد و من هم «مش‌رستم» بودم. من و محمد دیالوگ­های فی­البداهه می‌گفتیم که بیشتر جنبه فکاهی داشت.»

از لابلای دست نوشته­های استاد می­توان فهمید که از نقش­هایش در نمایش­هایی چون «مستاجر»، «شبی که صبح نشد» و «تردید قانون» را بیشتر از مابقی نقش­هایش دوست دارد و بسیاری از موفقیت‌هایی که سال‌ها بعد در نمایش‌های رادیویی به دست آورده، به­خاطر سختی‌هایی بوده که در تئاتر کشیده است.

اما او از سال ۱۳۳۷ که سال سوم دبیرستان بود، اولین نمایش رادیویی خود را بازی می­کند و هرچند همیشه یار صحنه­های تئاتر بود، اما هیچ گاه صدا و هنرهای نمایشی رادیو را فراموش نکرد. رضاپور که بعد از 55 سال فعالیت هنری، هنوز معتقد است خودش را کشف نکرده است، از خاطرات نیم قرن پیش نمایش­های رادیوی برایمان می­نویسد: «آن‌موقع در مشهد فقط یک پست رادیوی یک‌کلیو‌واتی بود که دفترش نزدیک فلکه برق بود. یادم هست چون امکانات لازم در آنجا نبود، با کیسه‌گونی و آکاسیو اتاقی را شبیه به استودیو کرده بودند تا ما کار کنیم. من ۱۰ سال آنجا رایگان کار کردم. هم می‌نوشتم، هم کارگردانی می‌کردم و هم بازی می‌کردم. برای این مدت فعالیت، ۳۰۰ تومان حقوق گرفتم که آن‌زمان خیلی پول بود! جالب است بدانید که مثلا برای درآوردن صدای باران، برنج روی مقوا می‌ریختیم یا صدای شمشیر‌بازی را با بر هم زدن سیخ‌های کباب می‌ساختیم!

در یاداشت عباس طاهری از هنرمندان نمایش­های رادیویی- که به بهانه تجلیل استاد در فستیوال تئاتر «آهوانه» نوشته، آمده است: «…با بغض فروخورده می­گویم که اکنون قدرت تکلم را از دست داده و هر چند که عاجز از گفتار است اما به راستی تنها صداست که می­ماند و مانده است. صدای گرمی که سال­هاست ازدل برآمده و بر دل­های شنوندگانی نشسته که به هر طریقی جای استاد را در محفل کوچک اما بزرگ رادیو خالی می­کنند، دعا می­کنند و زحماتش راقدر می­دانند. این موضوع، به­خاطر تعهدی بود که استاد سال­ها در وجودش حس می­کرد. تعهد یک هنرمند نسبت به محیط پیرامونش، نسبت به مذهب و سنت و فرهنگ بومی استانش خراسان… »

به چشمانش خیره می­شوم و به یاد گفتگو دو سال پیشم با او می­افتم که می­گفت: صدایم از 55 سال قبل، هیچ فرقی نکرده است و هنوز که فایلی صوتی نمایشنامه­های آن زمان را که می­شنوم، شباهت زیادی به صدای الآن من دارد.

… من هنوز هم خیره به همان دو چشم مهریان استادم و در فکری…

*****

هر چند در یکی دو سال اخیر آیین پاسداشت از هنرمندان تئاتر مشهد بیشتر شده و دید و بازید اهالی تئاتر از پیشکسوتان­هایشان افزایش پیدا کرده، اما فکرمان کمی عقب­تر در خود فرو می­رود که چرا هنرمندان بزرگی چون احمد میربازل، منصور همایونی، فریدون صلاحی، ماشاء­ا… و اسماعیل اسدی­نژاد، ماشاء­ا… وحیدی، اصغر قفقازی، حسن حامد، رضا سعیدی و … در غربت بی­مهری­ها نقاب در خاک افکندند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×