موفقيتم در راديو به خاطر سختي هايم در تئاتر بود
مشهدتئاتر- جواد اشکذری: در صبح سرد یکی از روزهای سال 91 که مشهد شاهد بارش اولین برف پاییزی بود، با اینکه درد دیابت روی راه رفتنش اثر گذاشته بود سر قرارمان آمد تا با همان صمیمت نهفته در صدای گرمش، داستان نسلی را برایمان بگوید که تنها بازماندهاش است؛ نسل بازیگران سرشناسی چون داریوش ارجمند، محمد مطیع و… که سینما و تلویزیون کشور، هنوز به هنرشان خیرهاند. آنچه می خوانید گفتگوی استاد زنده یاد رضا رضاپور با نگارنده کتاب است.
- من بچه محله نوغانم
مردم بارها تصویر و صدایتان را دیده و شنیدهاند و شاید بد نباشد که از مردی با بیش از نیم قرن فعالیت هنری بیشتر بدانند.
من در دومین ماه سال1323 در مشهد و محله نوغان به دنیا آمدم. دوران دبستان را در مدرسه نمونه هروی گذراندم که همان مدرسه باعث ورودم به کارهای هنری شد.
مدرسه تئاتر بود؟
نه ولی مدرسه نمونهای بود که زیرنظر آمریکاییها اداره میشد. قبل از آن و تا کلاس سوم در مدرسه غفاری درس میخواندم ولی بعدها که مدرسه هروی نزدیک خانه ما ساخته شد، من برای ادامه تحصیل به آنجا رفتم. آنجا گاهی اوقات آمریکاییها برای بازدید به مدرسه ما میآمدند و وقتی با معاون مدرسه صحبت میکردند، من خوب به نوع صحبتکردنشان توجه میکردم. بعدها کارم این شده بود که اداي رفتار و حرکات آنها را برای خنداندن همکلاسیهایم درمیآوردم! یادم هست در همان مدرسهای که بودیم، سالن بزرگی بود که امکان تمرین نمایش برایم وجود داشت. من بیشتر آنجا جذب این هنر شدم و تمرین کردم. در كلاس پنجم دبستان تئاتر «دوران كوروش» را كار كردم كه همان موقع از طرف خانواده ها و اولياي مدرسه مورد توجه و تشويق قرار گرفتم.
صحنه تئاتر كي اولين بار شما را در خود دید؟
اولینبار در سالن انجمن شهر که آن زمان داخل باغ ملی بود، نقشی اجرا کردم که کارگردان هم آقای اعتمادی، معلم تئاتر مدرسه خودمان بود. در واقع او استعداد بچهها را کشف میکرد.
- او «اسمالآقا» بود و من «مشرستم»
اولینباری که نمایشنامه نوشتید کی بود؟
اولینبار وقتی بود که دبیرستان بودم. وقتی سال 47 وارد دبیرستان شدم با محمد مطيع به صورت جدي كار نويسندگي، بازيگري و كارگرداني را دنبال كردم. اسم اولین نمایشی که نوشتم «خانه سه صاحبه» بود که در آن نمایش، محمد مطیع ضرب میزد. او از من کوچکتر بود ولی گروه خوبی تشکیل داده بودیم و آنزمان هر وقت در جشنهای فرهنگی میخواستند پیشپرده اجرا کنند، از ما میخواستند این کار را انجام دهیم. آنزمان مدرسه ما سالن درست و حسابی برای این کار نداشت، ولی خودمان با امکانات کمی که داشتیم فضایی فراهم کردیم و دکور زدیم. معمولاً مدارس، ما را دعوت مي كردند و في البداهه پيش پرده هاي كمدي اجرا مي كرديم. او نقش «اسمالآقا» را بازی میکرد و من هم «مشرستم» بودم. من و محمد ديالوگ هاي فی البداهه میگفتیم که بیشتر جنبه فکاهی داشت. كمكم دستاندرکاران تئاتر مشهد گروههایی را تشکیل دادند که من هم عضو گروه نيما، به سرپرستي مرحوم فريدون صلاحی شدم. هرچند تقریبا با تمام گروههای دیگر هم کار میکردم.
آموزش تئاتر را کجا فراگرفتید؟
درواقع هیچکجا! تجربه کردم تا به مرور کارکردن در زمینه های مختلف تئاتر را یاد گرفتم. البته آنزمان، کار مرحوم صلاحی خیلی آموزشهای خوبی به من و سایر تازهکارها میداد.
هنوز مرکز آموزش تئاتر تاسیس نشده بود؟
مرکز آموزش تئاتر در سال 1347 سر و سامان گرفت. يك روز به همراه رضا كيانيان به اداره فرهنگي سابق كه آن زمان در خيابان چهارراه لشگر بود، رفتيم و قطعه اي را براي تست اجرا كرديم كه محمدعلی لطفي مقدم مدير آن زمان مرکز آموزش تئاتر پسنديد و به طبع فعاليت تئاتري ام هم شروع شد.
کی وارد تئاتر حرفه ای شدید؟
بعد از اینکه درسم در دبیرستان تمام شد، کارم را با گروه هاي تئاتر كارگري شروع کردم. بیشتر كار تخته حوضي انجام مي داديم.
- براي پول كار نمي كرديم
برای پول؟
نه.. براي پول كار نمي كرديم و هدف و آرزويمان كارهاي هنري بود. بعد در دوران سربازي با داوود كيانيان آشنا شدم. آن جا هم كارهاي خوبي را ارائه داديم، بعد وارد اداره فرهنگ و هنر شدم و به کمک دكتر لطفي با رضا صابري و داريوش ارجمند، آثار دكتر ساعدي را كار كرديم.
بنابراین خیلی زود از تئاتر پایه دانش آموزی جدا شدید و با حرفه ای های تئاتر مشغول فعالیت شدید؟
بله ولی من پس از اينكه معلم شدم، باز هم كار هنري را با بچه هاي مدرسه رها نكردم.
از بهترین نمایشهای صحنهای که بازی کردید، برایمان بگویید.
نمایشی بود به نام «مستاجر» که کارگردان آن، مرحوم همایونی بود و نقش مستاجر را داریوش ارجمند و نقش صاحبخانه را من بازی میکردم و چون کار ریتمیکی بود، در زمان خودش خیلی صدا کرد. کار دیگری که خیلی دوست داشتم، «شبی که صبح نشد» بود و البته «تردید قانون» را هم خودم بسیار پسندیدم.
10 سال بدون حقوق در راديو
از صحنه تا بگذریم می رسیم به عرصه ایی که شما را به عنوان یکی از صداهای ماندگار و خاطره انگیز رادیوی خراسان تبدیل کرده است. در چه زمانی متوجه علائق و استعداد خود در عرصه نمایش رادیویی شدید؟
وروم به راديو قصه مفصلي دارد و ماجرا باز مي گردد به دوران مدرسه. معلم تاريخ و جغرافيايي داشتيم با نام كاظم ثقه السلامي كه از قضاي روزگار معلمي جدي، منظم و سخت گير بود و بر فهميدن درس به جاي از بركردنش خيلي تاكيد داشت. كلاس او اغلب بسيار ساكت بود. چون هيبت و شكوهش به كسي اجازه حرف زدن و خودنمايي نمي داد. يك روز وقتي او در حال تدريس قسمتي از درس تاريخ درباره (انقلاب صنعتي) بود، تصميم گرفتم آن قسمت را به صورت نمايش درآورم. با ترس و لرز فراوان اين مسئله را با او در ميان گذاشتم و در كمال ناباوري پذيرفت. همان شبش به كمك يكي از هم كلاسي هايم شروع به نوشتن متن براي بچه ها كرديم و صبح ضبط صوتي از خانه يكي از بچه هاي پولدار كلاس قرض گرفتيم و هر كس نقشش را اجرا و خلاصه، نمايش را در كمال بي تجربگي ضبط كرديم. راستش من آن زمان هميشه راديو گوش مي دادم و حتي دفترچه اي داشتم كه جملات قشنگ را درآن يادداشت مي كردم. حتي در همين نمايش مثلا از موزيك هايي كه از راديو پخش مي شد به عنوان ميان پرده استفاده كردم و مثلا افكت سروصداي داخل كارخانه را به وسيله قراردادن يك مقوا در ميان پرده هاي يك پنكه در حال كار اضافه كردم و با ترس و احتياط و نگراني حاصل كار را به كلاس بردم. او بعد از گوش دادن نوار در كلاس شروع به دست زدن كرد و نمره 18.5 را كه نمره زيادي از درس او بود، به من داد. او در عمرش به كسي نمره اي بالاتر از 7 يا 8 نداده بود. اين اوليه جرقه ايجاد انگيزه در من براي انجام كارهاي راديويي شد.
چرا به صورت نمايش راديويي؟ چرا همان را در قالب يك تئاتر كار نكرديد؟
امكاناتشان نبود، اغلب تئاترهايي كه آن زمان كار مي شد، طراحي صحنه شان رئال بود. اتفاقاً من در زمان تحصيل كار تئاتر هم مي كردم. حتي يك معلم رياضي به من گفت، رضاپور تو رياضي ات خيلي ضعيف است. همان بهتر كه به دنبال كار مطرب بروی.
ورود شما به عرصه نمایش در رادیو چگونه بود؟
در يك انجمن هنري هم مشغول بودم كه از همان جا به واسطه دكتر هاشم الهي به راديو معرفي شدم. به عنوان نمونه، كاري را يك روزه آماده كردم که مورد توجه فریدون صلاحي قرار گرفت و همین موضوع باعث شد همكاري من با راديو به صورت حرفه اي آغاز شود. نکته جالب توجه زندگی هنری من این است که در آن سال ها روزنامه نگاري را با زنده یاد صلاحی شروع کردم و مدتی هم با او در این عرصه فعالیت می کردم اما وقتی صلاحی بازنشسته شد، من هم ديگر ادامه ندادم. روزنامه نگار كار دشواري است و مثل راه رفتن روي لبه تيغ مي ماند.
شما تقریبا از اولین کسانی بودید که در رادیوی استان کار کردید. از سختیهای کار آنزمان بگویید.
آنموقع در مشهد فقط یک پست رادیوی یککلیوواتی بود که دفترش نزدیک فلکه برق بود. اینکه میگویم دفتر، همان فضای کوچکی بود که یک حیاط داشت. یادم هست چون امکانات لازم در آنجا نبود، با کیسهگونی و آکاسیو اتاقی را شبیه به استودیو کرده بودند تا ما کار کنیم. من 10 سال آنجا رایگان کار کردم. هم مینوشتم، هم کارگردانی میکردم و هم بازی میکردم. برای این مدت فعالیت، 300 تومان حقوق گرفتم که آنزمان خیلی پول بود! جالب است بدانید که مثلا برای درآوردن صدای باران، برنج روی مقوا میریختیم یا صدای شمشیربازی را با برهم زدن سیخهای کباب میساختیم!
خیلی از کسانی که ابتدا در رادیو کار میکردند، بعدها به سمت تئاتر کشیده شدند و تبدیل به چهرههای شناخته شدهای شدند؛ اما شما از تئاتر جدا شدید و به رادیو رفتید. چه چیزی در عرصه صدا بود که جذب آن شدید؟
فقط عشق و علاقه. البته اینکه صدای من طوری بود که برای نقشهای مختلف کارایی داشت، هم خود مزید بر علت شده بود.
شما بیش از 10 سال به طور مستمر تئاتر بازی کردید. تجربه آن سالها بر روی صدا و در نتیجه فعالیت شما در رادیو هم تاثیری گذاشت؟
حتما. یکی از ابزارهای مهم در رادیو، صداست. شما در تئاتر هم باید با صدایی رسا با تماشاگر صحبت کنید و آن قدر باید ابهت در صدای بازیگر تئاتر باشد که بیننده را مبهوت خود کند. من فکر میکنم بسیاری از موفقیتهایی که سالها بعد در نمایشهای رادیویی به دست آوردم، به خاطر سختیهایی بود که در تئاتر کشیدم.
…و سه نفر از بهترینهای نمایشهای رادیویی خراسان!
مرحوم میرخدیوی، مرحوم رفیعی و جواد جاودانی را باید بهترینهای رادیوی استان مان دانست.
چرا نسل امروز هنرمندان برجسته تئاتر مشهد را نمی شناسند؟
چون متاسفانه فراموشکار شدهایم. شاید افزایش رسانههای خارجی، یکی از مهمترین دلایلش باشد.
خود شما گذشتهتان را فراموش میکنید؟
تا جاییکه بتوانم نه. هر چند وقت یکبار، سر خاک میرخدیوی میروم. بعد از نماز برای او و خیلیهای دیگر که برای خودم و هنر این شهر زحمت کشیدند، فاتحه میخوانم. نمی دانم نسل جدید هنر، ما را یاد خواهند کرد؟!
- پدرم هيچ وقت صدايم را از راديو نشنيد
اولینباری که صدای خود را از رادیو شنیدید، چه حسی داشتید؟
با اينكه به خاطر استفاده از پست یک کلیوواتی در رادیوی آن زمان، صدا واضح نبود و بهسختی شنیده میشد، خودم لذت بردم!
صدایتان از 55 سال قبل تا بهحال فرقی هم کرده است؟
نه. اتفاقا چند روز پيش، فایلي مربوط به 40سال قبل را گوش دادم که شباهت زیادی به الآن داشت، کلا زیاد فرقی نکرده است.
-شما را بیشتر به عنوان بازیگر نمایش و صداپیشه ای میشناسند که نقشهای کمدی بازی میکند. آیا نقشی بوده که دوست داشته باشید آن را بازی کنید؟
(می خندد) من معتقدم پس از این همه سال فعالیت، هنوز خودم را کشف نکرده ام!
چطور؟
هر روز که میگذرد، نقشهای جدیدی را در رادیو بازی میکنم و خودم هم بیشتر متوجه میشوم كه به غیر از کارهای طنز و کمدی، توانمندیهای دیگری هم دارم. مثلا همین چند وقت پيش در رادیو نقش پدر شهیدی را که بازی میکردم، خیلی تحت تاثیر آن قرار گرفته بودم؛ بهطوریکه در مقابل بازیگر نقش مقابلم مدام بغضم میترکید و کار را دوباره میگرفتیم و در نهایت مجبور شدیم هر کدام جداگانه کارمان را ضبط کنیم تا مشکل حل شود.
- احساس كرد جاي او را گرفته ام
چرا مانند برخي همدورهایهایتان به تهران نرفتید و آنجا کارتان را ادامه ندادید؟
مدتی تهران رفتم و فعالیتهایی هم داشتم، اما همیشه دوست داشتم کارم را در شهرم ادامه بدهم. همان سال هاي اول انقلاب اسلامی، فريدون جيراني و بيژن امكانيان شركت فيلم سازي تاسيس كرده بودند و جيراني به دنبال ساختن «آفتاب نشينان» بود و از من هم دعوت كرد بروم اما مدارس دوباره باز شده بودند و من هم معلم آموزش و پرورش بودم و موظف بودم كه به سر كلاس بروم. از طرفي دلم مي خواست معلمي را ادامه بدهم اين شد كه ترجيح دادم بمانم. بعدتر هم چند بار مي خواستم برم كه خوب هر بار مسائلي پيش آمد كه مانع شد. مهدي صباغ زاده نيز چند بار دعوتم كرد كه باز ادامه همكاري ميسر نشد. همين چند سال پيش هم به دعوت مدير صدا در آن زمان به تهران رفتم و برنامه اي با عنوان «كوچه شادي ها» به سردبيري آقاي نظام اسلامي اجرا كردم. در اين برنامه داريوش فیوضاتي معروف به «عمو پورنگ» كه در آن زمان هنوز مجري برنامه كودك نشده بود، با من همكاري داشت. اما به هر حال همكاري به گونه اي پيش رفت كه بعضي ها گمان كردند قرار است جاي آن ها را بگيرم. من هم به همین دلیل دیگر دوست نداشتم در تهران فعالیتم را ادامه دهم.
چرا چنین برخوردی در رادیوی سراسری با شما شد؟
ترجیح می دهم با گفتن خاطره دیگری جواب سوال شما را بدهم. يك بار از طرف برنامه «عصر جمعه با راديو» از من دعوت به عمل آمد، من به تهران رفتم و اجرايم را شروع كردم. تهيه كننده كار خيلي از نحوه اجراي من استقبال كرد. اما يكي از گويندگان آن برنامه كه اتفاقاً الآن هم خيلي مشهور است، با من ارتباط خوبي برقرار نكرد و حتي براي اين كه به قول معروف من را ضايع كند، در برنامه زنده، ناگهان متني را جلوي من قرار داد و از من خواسته شد تا آن را بخوانم! اما به لطف ولي نعمتم آقا امام رضا(ع) به خوبي از عهده اين كار بر آمدم و مورد توجه دست اندركاران برنامه قرار گرفتم. بعد از اين برنامه آن گوينده كه احساس مي كرد من جاي او را گرفته ام، دچار افسردگي شد، قهر كرد و حتي برنامه بعد هم نيامد. از من خواستند كه برنامه بعدي را خودم اداره كنم. متن، اجرا و كارگرداني به عهده من بود. داريوش فرضيايي(عمو پورنگ) نقش پسرم را گرفت و توانستيم برنامه خوبي را ارائه دهيم. اما چون عادت ندارم كسي از من دلخور شود، به خاطر آن گوينده به مشهد برگشتم تا او به سركارش برگردد!
- اجراي نمايش راديويي بسيار دشوار است
از مهم ترين ويژگي نمايش هاي راديويي چیست؟
«متن نمايش»، «بازيگران»، «موزيك»، «افكت»، «كارگرداني» و «تهیه کنندگی» را می توان به عنوان ابزار کار نمایش های رادیویی بیان کنم. در نمايش هاي راديويي مخاطبان (شنوندگان) از طريق صدا و حس بازيگر ارتباط برقرار مي كنند که ما به آن ارتباط شنيداري می گوییم.
به نظر شما چه نوع نمايشي مي تواند بيشتر با شنوندگان ارتباط برقرار كند؟
نمايش هاي ضربي و شاد محلي با لهجه كه متضمن قصه اي دلنشين و پند آموز داشته باشد و از لهجه به خوبي و درست استفاده گردد. همچنین نمايش هايي كه باورپذير اجرا گردد. نمايش هايي كه براي بیشتر شنوندگان قابل هضم و فهم باشد و یا با زبان همخواني داشته باشد و در آن تازگي و نوآوري به چشم بخورد. نمايش هايي كه از متن فاخر و خوبي استفاده شده باشد و و تهيه كننده با ذوقي از ابزار كار نمايش به خوبي بهره گيرد. همچنین معتقدم که در یک نمایش خوب باید انبساط خاطر، پندآموزي و هيجان در آن رعايت گردد و در این نوع آثار نمایشی نقش كارگردان پررنگ است و تهيه كننده نیز حرف اول را مي زند.
چرا؟
چون آماده ساختن نمايش با استفاده از امكانات صوتي قوی بستگي به ذوق و توانمندي تهيه كننده دارد و با استفاده از ابزار كاري نمايش مهيا و قابل پخش مي كند.
در مسیر تولید یک نمایش رادیویی چه مشكلات وجود دارد؟
اجراي نمايش راديويي بسيار دشوار است. زيرا بازيگر اين گونه نمايش ها بايد با حس قوي فضاسازي كند و با شنونده ارتباط برقرار كند به گونه اي كه براي مخاطبان قابل قبول باشد. بازيگر نمايش هاي راديويي با لحظه ها سر و كار دارد و تنها از تخيل و حس خود صحنه ها را مجسم و باورپذير مي سازد. همچنین در نمايش هاي راديويي«متن» -مانند ساير نمايش ها- حرف اول را مي زند. متن نمايش بايد ساختاري مناسب و شروعي قابل توجه و پر هيجان و جذاب داشته باشد. همچنين حرفي براي گفتن نيز داشته باشد به گونه اي كه شنونده را براي شنيدن جذب كند و اين جذابيت تا پايان كار ادامه داشته باشد. متن بايد در برگيرنده فرهنگ و آداب و رسوم خاص يك منطقه باشد. به عبارتي داراي هويت يك سرزمين باشد.
نمايش هاي محلي با لهجه، از چنين ويژگي برخوردارند. به شرطي كه بازيگران به وسيله كارگردان به خوبي و آگاهانه هدايت شوند. نمايش هاي راديويي دقيقاً از روي متن نمايشي اجرا مي شوند و نيازي به نور و لباس و حفظ كردن متن نمايشي ندارند. اما حس گرفتن بازيگر و به خوبي ادا كردن ديالوگ ها و يا تك گويي را دارد. ما در صداي مركز مشهد از بازيگران مستعد و خوبي مانند علي اصغر رمضان زاده، مجيد شيخ الاسلامي، امير رضاپور، جواد احمدي، عباس طاهري، سمانه شاكري، مريم فخار، نرگس نوروزي، اكرم مولانژاد، شاپسند طاهري، حجت شرفي، حامد حبيبي، وحيد مركزي، نسيم روح بخش، افسانه حسيني، نسيم رضايي، آيدا كوهستاني و زهرا نادمشكي بهره مي بريم که زير نظر تهيه كننده با ذوقی چون حبيب شهسوارپور فعاليت دارند.

- ازگويش مشهدي براي لودگي استفاده نكردم
صدای شما هویت گویش مشهدی است که مردم این شهر سالها با آن زندگی کردهاند.
خوشحالم که این را میشنوم.
اینکه توجه خاصی به حفظ گویش اصیل شهرتان داشتید، ریشه در جای خاصی داشت؟
شاید یک علتش آن بود که من بچه یکی از قدیمیترین محلات مشهد بودم و شاید دلیل دیگر هم این بود که نمایشهای خیابانی زیادی در دوران نوجوانی، در همان محله بازی کردیم که همه آنها با گویشهای محلی بود و مرا علاقهمند کرد.
ولی امروز مردم مشهد به این گویش علاقه چندانی ندارند.
گويش مشهدي جزو گويش هايي است كه داراي اصالت است ولی به دليل آن كه لهجه مشهدي اغلب در گفتمان لودگي استفاده مي شود، مورد استقبال مردم قرار نگرفته است. متاسفانه عدهای کاری با این گویش کردهاند که به نظر میآید همه آدمهایی که ضریب هوشی پایینی دارند، به این لهجه حرف ميزنند. متاسفانه اين روزها كاربرد لهجه مشهدي بيشتر به صورت طنز درآمده و از آن بار فرهنگي و جدي خودش دور افتاده است.
شما هم در کارهای طنزی که برای رادیو بازی کردید، بارها از گویش مشهدی استفاده کردید؟
بله. اما هرگز این کار با لودگی همراه نبود. من فقط از نوع بیان مشهدیها استفاده میکنم. در خیلی از کارهایی که کردم و الآن هم از رادیو پخش میشود، با هر شیوهای سعی میکنیم کلمات و اصطلاحات رایج مشهدی که فراموش شده است، دوباره بین مردم جا بیندازیم.
آیا به روز کردن و نیز استفاده از واژه های قدیمی که کمتر استفاده شده در رسانه ها، می تواند تا حدودی مردم را به لهجه مشهدی نزدیک تر کند؟
استفاده از واژه هاي قديمي منسوخ شده است. اگر صحبت كردن معمولي با تكيه بر لهجه متداول شود، اتفاق ميمون و مباركي است. مشهدي ها گريزان از لهجه اند. از آنجا كه به عنوان مجري كه به لهجه مشهدي برنامه اجرا مي كند، شناخته شده ام انتظار مردم از من بسيار زياد است و همين توقع باعث شده كه به لهجه اصيل تأسي جويم و همواره مشهدي صحبت كنم. بارها براي كساني كه از اين لهجه گريزان هستند گفته ام چرا با لهجه اي قهر كرده ايم كه به نوعي پايه و اساس لهجه دري است و همه ما ملزم به حفظ آن هستيم تا به فراموشي سپرده نشود.
- ما مشهدي ها مقصرهستیم!
چرا تاکنون صدا و سيمای خراسان نتوانسته تأثيری بر مردم برای استفاده از لهجه مشهدی نگذاشته است؟
بله؛ منم معتقدم از طريق رسانه تصويري تأثير ويژه و بیشتری مي توان بر حفظ لهجه گذاشت. گاهي براي حفظ رسالت نمايش مجبور به استفاده از لهجه غليظ هستيم كه در محاوره عادي غلو شده و تأثير چنداني بر مخاطب نمي گذارد. در برنامه اي با عنوان «ناوارو» كه در آن لهجه مشهدي استفاده مي شود، سعي كرديم لهجه مشهدي نه تنها ضايع نشود بلكه باعث تشويق مردم شود و به رغم آن كه طرفدار داشت اما از اين پتانسيل نتوانست به نحو احسن استفاده كند. به هر صورت اين برنامه به رغم ضعف هايي كه به آن وارد بود علاقه مندان زيادي داشت، به طوري كه زماني كه آقاي كيانيان را ديدم از اين كه cdاين برنامه به دستش رسيده، ابراز خرسندي كرد و هدف از تهيه آن را تماشاي اين برنامه به همراه خانواده دانست.
چرا در يك نمايش شخصيت كودكان يا لوده كار لهجه دارد، چرا دكتر مهندس ها مشهدي حرف نمي زنند؟!
متأسفانه اين جا افتاده است. شايد خود ما مشهدي ها مقصر باشيم، وقتي صاحب پستي مي شويم، سعي مي كنيم لهجه مان را مخفي كنيم. با خنده مي گويد: لهجه مشهدي كمي لق مي زند.
نسل جدید رادیو و تلویزیون چطور میتوانند این گویش را دوباره زنده و محبوب کنند؟
با درست اجرا کردن، لهجهها را درست اداکردن و صدالبته لودگینکردن. اینها همه شرط است. یادم هست یکبار در جلسهای با تولیت آستان قدس رضوی بودیم که ایشان هم تاکید داشتند از افراد گرمچانه استفاده شود تا مردم جذب گویشهای قدیمی شوند و بفهند که چه جذابیتی دارد.
فکر میکنید در حال حاضر که انبوهی از شبکههای ماهوارهای مخاطبان زیادی را در داخل کشور جذب خود کرده اند، ما چطور میتوانیم دوباره جایگاه رادیو را به گذشته برگردانیم؟
در واقع کار سختی نیست. ما اگر بتوانیم مثل گذشته که نمایشهای رادیویی جذابی را اجرا میکردیم دوباره این شیوه را در برنامههایمان ببینیم، مطمئن باشید که مخاطب خواهد داشت.
یعنی فکر میکنید هنوز مخاطبانی در این حوزه وجود داشته باشند؟
بله حتما. واقعا عدهای را میشناسم که هنوز هم بعد از سالها باید هر روز و هر شب به نمایشهای رادیویی گوش دهند. من فکر میکنم باید به دنبال فکرها و ایده های جدید بود. در کشور ما و به خصوص استان ما و شهر مشهد پتانسیل این کار هست. باور نمي كنيد برنامه هاي راديويي من براي تاجيك ها و افغان ها با لهجه مشهدي طرفداران زيادي دارد و بسيار مورد توجه است.
به نظر شما چه نوع نمايشي مي تواند بيشتر با شنوندگان ارتباط برقرار كند؟
ابتدا نمايش هاي ضربي و شاد محلي با لهجه كه متضمن قصه اي دلنشين و پند آموز داشته باشد و از لهجه به خوبي و درست استفاده گردد. دوم اینکه نمايش هايي كه باورپذير اجرا گردد. دیگر این که نمايش هايي كه براي بیشتر شنوندگان قابل هضم و فهم باشد و یا نمايش هايي كه از متن فاخر و خوبي استفاده شده باشد. همچنین نمايش هايي كه با زبان همخواني داشته باشد و در آن تازگي و نوآوري به چشم بخورد و ايجاد انبساط خاطر، پندآموزي و هيجان در آن رعايت گردد.
صحبت از لهجه شد، چرا شما در جامعه کمتر با لهجه مشهدی صحبت مي كنيد!
من معمولا با لهجه مشهدی صحبت می کنم ولی گاهی هم بی لهجه حرف می زنم. چون جامعه نمي پسندد. ولی اعتقاد دارم که باافتخار باید بالهجه شهرم حرف بزنم. وقتي شاگرد استادي چون اصغر خديوي باشي و به ويژه آن كه محل زندگي ات محله نوغان و دريادل باشد، ناخودآگاه رسالت خود مي داني كه اين لهجه را حفظ كني. استفاده از كتاب هاي میرخدیوی به عنوان مرجع در خصوص گويش مشهدی بسیار مفید و موثر است.
- من گل مراد شدم
شما سخن از اصغر میرخدیوی آوردید که نقش مهم در معرفی شما به مردم در تلویزیون داشت.
بله. مرحوم میرخدیوی کاری را برای تلویزیون نوشته بود بهعنوان «گلمراد» که خیلی هم تاکید داشت من با لهجه مشهدی در آن بازی کنم. بعدها فهمیدم که پيش از من خیلیها آمده بودند و تست داده بودند ولی نظر میرخدیوی را نگرفته بودند. میرخدیوی ترسیده بود و از من پرسید میتوانی این کار انجام بدهی؟ من که پيش از این نمایش، نقشهای محلی زیادی بازی کرده بودم و در دورانی که سرباز معلم بودم، در روستاهایی که تدریس میکردم، با بچههای کلاس و حتی مردم روستا، نمایش کار میکردم، گفتم بله و کار را شروع کردیم.
نقش شما در این نمایش چه بود؟
قرار بود نقش یک روستایی را بازی کنم که وارد شهر شده بود. همبازی من خانم سنجرانی بود. یادم هست روزي در حالیکه گریم کرده بودیم، از پنجراه پایین خیابان تا حرم پیاده رفتیم و وارد بازار شدیم. عوامل سریال هم از داخل ماشین، ما را دنبال میکردند که ببینند مردم آیا با آن مدل گریم ما ارتباط میگیرند یا نه. روز جالبی بود. هیچکس متوجه نمیشد كه من و خانم سنجرانی داریم نقش بازی میکنیم. میرفتیم از جلوی مغازهها جنس قیمت میکردیم با همان لهجه روستایی و آنها هم خیلی عادی با ما رفتار میکردند. حتی جایی بود که میخواستم از آب خوری داخل خیابان آب بخورم. به رسم روستاییها دستم را گذاشتم روی سرم آب را به اطرافیانم تعارف کردم و بعد خوردم. بعدها آن نقش گلمراد خیلی صدا کرد و مرحوم میرخدیوی هم خیلی راضی بود.
گفتید در روستاهایی که معلم بودید هم نقش بازی میکردید. برخورد مردم آنجا با کارهایی که میکردید چطور بود؟
یکبار در یکی از روستاها قرار بود نقش پیرمردي روستایی را بازی کنم. گریم کردم و وقتی جلوی صحنه آمدم، آنقدر طبیعی برخورد کردم که یکی از پیرمردهای همان روستا که مرا نشناخته بود، گفت چه پیرمرد باصفایی هستی! حتی پرسید اهل کجا هستم و چطور تابهحال مرا ندیده است!
- وقتی «ميهمان توس» شدم
شما علاقه بسیاری به امام هشتم دارید. در این باره خاطره ای دارید؟
اوايل انقلاب اسلامی، كار تلويزيوني زيادي انجام نميشد. به ذهنمان رسيد كاري درباره امام(ع) بسازيم، اين شد كه فيلمنامهاي نوشتم كه سرانجام به اسم «ميهمان توس» و با كارگرداني عامل گنابادي ساخته شد. امكانات چنداني نداشتيم. لباسمان را كه مربوط به تئاتر بود از بچههاي اداره فرهنگ و ارشاد گرفتيم، مكانهاي فيلمبرداري هم شد فضاهايي از باغ ملكآباد، تالار آيينه كه محل جلسات آيتا… طبسي است و راهروها و پلههاي آن و دكورهايي هم در استوديو زديم. كل هزينهها 4هزارتومان شد. این اثر با بچههايي كه در اين فيلم همكاري داشتند با صميميت فوقالعادهاي ضبط و توليد آن به پايان رسید. خود من كه نقش مامون را ايفا ميكردم چنان در جلد او فرو رفته بودم كه گاهي خود را به خاطر مامونبودن سرزنش مي كردم! شركت در اين فيلم براي همه عوامل فيلم توام با بركت و تقدس بود. عنايت امام رضا(ع) آنقدر بود كه باعث پيشرفت عوامل شد به طوري كه بيشترشان بعدها به پايتخت رفتند و در كارشان رشد كردند. اين فيلم، سالها در روز تولد يا شهادت امام(ع) از تلويزيون پخش ميشد اما بعدها قدرش را ندانستند و از بين رفت. در هر حال با توجه به امكاناتي كه در آن زمان داشتيم از كارمان راضي بودم.
تاکنون شده که به بهانه برنامه هنری به آرزویی برسید؟
زماني برنامه تلويزيوني مستندي با عنوان «سيماي زائر» به تهيه كنندگي دكتر رضا مشرف پخش ميشد كه من گزارشگر آن بودم. به يمن اين برنامه توانستم براي اولين بار در زندگي به بالاي گلدسته ايوان عباسي بروم. به خاطر شور و شوقم و ياري حضرت رضا(ع)، با وجود پادردي كه داشتم- و هنوز هم دارم- نفهميدم چطور از آن پلههاي پيچدرپيچ بالا رفتم. در آنجا در فضايي كوچك، موذنهايي كه اذانگويي نسل به نسل به آنها رسيده بود، اذان ميگفتند- و كاري به اين نداشتند كه اذان مثلا از راديو پخش بشود يا نه و كار خودشان را ميكردند- و وظيفه من گفتگو با آنها بود. اين توفيقي بود كه نصيب كمتر كسي ميشد. پايين كه آمديم پيرمردي گريهكنان به من گفت: خوشا به حالتان، من چهل سال است خادم حرمم و آرزو دارم به بالاي گلدسته بروم اما اين افتخار بهم دست نميدهد. فرداي آن روز هم بعد از گذشتن از بامهاي بسيار به بالاي گنبد رفتيم. يادم ميآيد به احساسي عجيب و عميق دچار شده بودم كه با عطري كه از پايين و از ميان دريچهها ميآمد قاطي شده بود. به همين دليل هم گزارشم را با گريه ادامه دادم. آنچه دارم از حضرت است و خوشحالم كه دو «رضا» در نام و نام خانوادگيام وجود دارد. گاهي در اين جشنهايي كه در آن به هم نام های امام(ع) يادبودي اهدا ميشود به شوخي به دوستان ميگويم بايد به من دو هديه بدهيد.
- پدرم هیچوقت صدای رادیویی مرا نشنید!
شما زمانی کار در رادیو و تئاتر را شروع کردید که ذهنیت خیلی از مردم نسبت به این حرفه خوب نبود.
بله و اتفاقا گاهی از گوشه و کنار هم میشنیدم که حرفهایی میزنند.
خانوادهتان چطور با این کار شما کنار آمد؟
اما خدا را شكر با وجود اين كه خانواده اي مذهبي داشتم ولي هيچ گاه سد را ه من نشدند. باید بگویم از توفیقات بزرگم این بود كه خانوادهام قانع شده بودند که واقعا من به این کار علاقه دارم.
یعنی هیچوقت نشد که بخواهند تئاتر یا کار در رادیو را کنار بگذارید؟
خیلی وقتها پیش آمده بود که اطرافیانمان به مادر یا برادرم حرفهایی می زدند و مثلا میگفتند رضا چیزی نمیشود و در زندگی به جایی نمی رسد! من در دوران كودكي، پدرم را از دست دادم، اما مادر و برادرهايم مرا در همه كارهاي هنري ام حمايت كردند. به ياد دارم همسايه ها كه فهميدند من كار بازيگري، نويسندگي و كارگرداني انجام مي دهم، به مادرم گفته بودند، پسرت وارد بازی مطرب ها شده است. اگرچه من در خانواده مذهبي بزرگ شدم، اما خانواده تفاوت هنر با مطربي را كاملاً متوجه بودند و بعدها هم همسرم و فرزندانم مشوقان اصلي كارهايم بودند و هستند. به اعتقاد من بايد فضاي خانواده مساعد باشد تا هنرمند بتواند در آرامش براي هنرش وقت بگذارد.
پدرتان چطور؟
من پدرم را زمانی که تازه وارد دبستان شده بودم، از دست دادم. او هیچوقت صدای رادیویی مرا نشنید!
- من ثروتمندترين مرد جهانم!
وضعيت مالي زندگي هنرمندان چطور است؟ بعضي هايشان كه خيلي گلايه دارند!
ولی من ثروتمندترين مرد جهانم!
مگر آب باريكه شما چقدر عمق دارد؟!
من به هر جايي كه مي روم، دانش آموزانم آن جا هستند. مرا مي شناسند و كارم را راه مي اندازند، چه درآمدي بالاتر از اين!
پس پول برايتان اهميت ندارد؟
واقعاً همين طور است. من حتي قبل از كار با تهيه كننده مبلغ را طي نمي كنم. نمي گويم بي نيازم ولي نفس كار برايم مهم است.
یعنی اگر در تئاتر به صورت حرفه ای برخورد شود شما بر نمی گردید به صحنه؟
بدون تعارف بگويم كه بحث مالي هم بي تأثير نيست. مثلا من اين اواخر يك كار تئاتر داشتم، چيزي كه نداشت بماند تازه آخر گفتند نفري 300 تومان بياوريد تا خرج دكور در بيايد! در رادیو هم همین گونه است. مثلا 10 سال در واحد نمايش راديو به صورت افتخاري كار كردم. بعد از 10 سال نامه اي برايم آمد كه شما عضو افتخاري تئاتر راديو هستيد! همانطور که گفتم من هیچ وقت برای پول درآوردن به سمت هنر نیامدم. يادم هست بارها براي تئاتري كه مي خواستيم كار كنيم، هزينه سالن هلال احمر را خودمان داديم. همه اينها را گفتم تا اين را بگويم كه ما عاشقانه به هنر عشق مي ورزيديم. امروز همه امكانات خوبي از جمله رشته هاي دانشگاهي مختلف هنر، استادان خوب و شرايط زندگي و ديدگاه اجتماعي مناسب در اختيار جوانان علاقه مند وجود دارد اما متأسفانه جوانان براي رسيدن به هدفشان عجول هستند و آن گونه كه بايد و شايد وقت و انرژي كافي نمي گذارند و متوقع هستند، در حالي كه بايد باور كنند كار هنري صبوري، زمان و تلاش فراواني را مي طلبد.
-بزرگ تري شانس زندگي شما چه بوده است؟
آشنايي با همسرم و ازدواج با او! چون با تمام خوبي ها و بدي هاي زندگي من ساخته است.
– …و بزرگترين افتخار؟
يك روز براي تهيه گزارش به روستايي رفتم. يكي از اهالي آن گفت شما چقدر به چشم من گرم مي آييد! يا مثلاً مردم گاهاً از راه دور مي آيند محل كارم و مي خواهند مرا ببينند. محبوبیت نزد مردم بزرگترین افتخارم است.
الآن اگر دوباره به 55 سال قبل برگردید، چه راهي برای زندگیتان انتخاب میکنید؟
بازهم میروم سراغ نمایش!
- هيچ گاه احساس غرور نداشتم!
آيا رابطه اي بين شغل معلمي و فعاليت هاي هنري شما وجود دارد؟
من قبل از هر چيزي خودم را يك معلم مي دانم. از قديم معلمي را دوست داشتم. پدرم هم معلم بود. از همان شروع معلمي سعي كردم آموزش را با هنر پيوند بزنم. از هر فرصتي استفاده مي كردم. مثلا براي آموزش درس عربي ديالوگ مي نوشتم و دانش آموزها اداي سربازهاي عراقي را در مي آوردند و عربي مي آموختند. حتي در كلاس روي ميز ضرب مي گرفتند و اشعار حماسي شاهنامه را با آهنگ براي بچه ها مي خواندم. استقبال بچه ها و خانواده هايشان هم بسيار خوب و جالب بود.
بيش از 5 دهه فعاليت هنری، آرزویی دارید که برآورده نشده باشد؟
دوست دارم در این مدت که کار کرده ام، مفید بوده باشم و سالهای عمرم بههدر نرفته باشد.
-توانایی و استعدادهاي هنري در مشهد را چگونه مي بينيد؟
مشهد از قديم در زمينه هاي هنري پتانسيل هاي بالايي داشته است. نشانه آن هم فعاليت هنرمندان مختلف مشهدي در پايتخت است. مهم اين است كساني كه مانند من به نوعي تجربه بيشتري دارند با جوان ها بها بدهند و آن ها را به سمت هنر متعالي هدايت كنند. من خودم بارها شده، حتي در كوچه و خيابان ايستاده ام، اگر كسي سئوالي براي شروع فعاليت هنري داشته، با حوصله جواب دادم و او را راهنمايي كرده ام. نمي گويم ديگران نمي كنند اما آن طور كه بايد و شايد بها داده نمي شود. دليل ديگري كه مثلا كلاس هايي مثل بازيگري، نويسندگي و راديويي، مجري گري در مشهد داير نمي شوند و يا موقتي هستند، مشكلات مالي است. زيرا از طرف نهادهاي دولتي حمايت نمي شوند اما با همه این بی مهری ها و علي رغم ركود فرهنگي در كشور در سال هاي اخير، در زمينه هاي هنري شاهد رشد و پيشرفت چشمگيري در مشهد هستيم.
استاد رضاپور، در زمان تجلیل در جشن اردیبهشت تئاتر خراسان رضوی چه احساسي داشتيد؟
من فردي احساساتي هستم و از اينكه اين همه زن و مرد به حرمت من از جا برخاستند و به من و هنرم احترام گذاشتند، حس خوبي داشتم، اما باور كنيد در آن لحظه هيچ گاه احساس غرور در من ایجاد نشد.
می خواهیم نظر شما را درباره بهترين هاي عرصه های ادب و هنر کشور جویا شویم.
بهترين فيلم ايراني: «قيصر»
بهترين فيلم خارجي: «بينوايان» و «پاپيون»
بهترين كارگردان ايراني: بهرام بيضايي
بهترين كارگردان خارجي: ژان لوك گدار
بهترين بازيگر مرد ايراني: عزت ا… انتظامي
بهترين بازيگر زن ايراني: كتايون رياحي
بهترين بازيگر مرد خارجي: استيو مكويين، كرت داگلاس
بهترين بازيگر زن خارجي: اليزابت تيلور
بهترين موسيقي: مجيد انتظامي و موسيقي متن فيلم «روز واقعه»
بهترين هنرمند مشهدي: داريوش ارجمند
بهترين ورزشكار: غلامرضا تختي
بهترين كتاب: «كليدر» نوشته محمود دولت آبادي، «تنگسير» نوشته صادق چوبك
بهترين شاعر: فريدون صلاحي كه هميشه شعرهايش را زمزمه مي كنم.
به يادماندني ترين مجموعه تلويزيوني: «پدر سالار» و «هزاردستان»
حرف آخر!
تاكيد مي كنم قبل از هنرمند بودن بايد به زيور انسانيت آراسته بود.
منابع:
سایت مشهدتئاتر
شهرآرا: میز مصاحبه- زائرانه
روزنامه خراسان رضوی
ویژه نامه جیم خراسان رضوی
هفته نامه مکتوب
منبع: کتاب «صدای آقای خاطره انگیز» نوشته جواد اشکذری
