نتوانم شنا کنم، رستوران ميزنم!
مشهدتئاتر- در نيمه چهارمين دهه زندگي اش، بيشتر از 40نمايش بازي کرده و نزديک به 40 جايزه استاني و ملي در کارنامه هنري اش دارد.
بعد از کسب عنوان بهترين بازيگر مرد در جشنواره بين المللي تئاتر فجر براي بازي در نمايش «سنگ بست»، عنوان پرافتخارترين بازيگر تاريخ تئاتر مشهد و استان را (از نظر کسب جايزه) از آن خود و نقش سرهنگ ترکمندي را در «سنگ بست» محمدمهدي خاتمي و نيز تئاتر مشهد، به خصوص در عرصه تئاتر رضوي به نقشي ماندگار تبديل کرد. سروش طاهري را ديگر فقط نمي توان با کارنامه اش شناخت. او حالا در جواني کوله باري از تجربه است. پراز گفته هاي شنيدني که تلخي اش نيز دوست داشتني است.
تئاتر براي سروش طاهري از کجا شروع شد؟
از خانواده ام و به ويژه سخنان پدرم از همان کودکي.
پدرتان بازيگر بود؟
بازيگر بود ولي کارگرداني هم مي کرد. قبل از انقلاب در نيروي هوايي مشهد تئاتر کار مي کرد.
به صورت حرفه اي؟
نه؛ چون نظامي بود و هرچند سال يک بار به شهري منتقل مي شد، نتوانست حرفه اي دنبال تئاتر باشد، ولي با بزرگاني چون امير قويدل و رضا صابري کار کرده بود. دنياي تئاتري پدر و صحبت هاي عاشقانه اش درباره صحنه، مرا به تئاتر علاقه مند کرد.
در همان کودکي؟
بله. هشت ساله بودم که با دوستان پدرم در تئاتري دانش آموزي بازي کردم. بعداز آن هم کم و بيش فعال بودم تا اينکه در 13سالگي، به صورت جدي تر در نقش پسر دست فروشي در نمايشي به کارگرداني پدرم روي صحنه رفتم. در اين نمايش ديالوگي نمي گفتم و آنجا بود که از پدرم آموختم که بدون حرف زدن هم مي توان بازي کرد.
… و اين اول راه بود.
بله اين اول راه عاشقي من با هنر تئاتر بود.
بعد از آن؟
بعداز آن هم هميشه با پدرم به سمت تئاتر مي رفتيم. اجراهاي عمومي، جشنواره هاي مختلف در مشهد يا ديگر شهرها. به شدت به اين هنر علاقه مند شده بودم تا اينکه در سال73 با هنرمنداني مانند حسين فرزين و جواد اردکاني که براي شبکه سيماي استاني فيلم مي ساختند، فعاليتم را شروع کردم، ولي فعاليت حرفه اي ام چهارسال بعد آغاز شد.
با چه نمايش يا نمايش هايي؟
با نمايش «ميهمون ها» به کارگرداني رضا وثوقي وارد صحنه حرفه اي تئاتر مشهد شدم و بعداز آن نمايش هاي «ويولن ساز کرمونا»، «آنتيگونه» و «شب» را بازي کردم.
خيلي ها در خانواده هنري بزرگ مي شوند ولي هنرمند بزرگي نمي شوند!
من در زندگي ام همواره معتقد به يک بيت شعرم؛ رهرو آن نيست که گَه تند و گهي خسته رود/ رهرو آن است که آهسته و پيوسته رود. براي موفق شدن در عرصه بازيگري تئاتر، سه عامل مهم موثر است؛ اول از همه استعداد به عنوان عامل ذاتي؛ دوم پشتکار که شامل ديدن فيلم و تئاتر، تمرين، آموزش، مطالعه و خيلي چيزهاي ديگر مي شود.
منظورتان از پشتکار چيست؟
شما اگر بخواهيد ماهي بزرگي صيد کنيد، حتما بايد برويد در اقيانوس قلاب بندازيد؛ چون کسي در حوض خانه اش نمي تواند ماهي بزرگي بگيرد. بايد زحمت رفتن به اقيانوس را به خودتان بدهيد.
…و سومين عامل؟
شانس؛ يعني خودتان را در موقعيتي قرار دهيد که بتوانيد موفق شويد.
يعني امسال شانس آورديد؟
من در 9 دورة جشنواره فجر حضور داشته ام، ولي امسال براي اولين بار در بخش مسابقه قرار گرفتم. در هشت دوره قبلي نتوانستم خودم را در عرصه رقابت قرار دهم. البته سال هاي قبل هم در آثار شاخصي مانند «عاشقستان»، «زيرزمين»، «مردان هميشه به خانه باز مي گردند» و «به آسمان نگاه کن» بازي کرده بودم، ولي اين موقعيت براي من با «سنگبست» ايجاد شد. به نظرم سه عامل «استعداد»، «پشتکار»و «شانس» بايد در بازيگر وجود داشته باشد تا بتواند در عرصه تئاتر موفق شود.
در اين سه عامل، آموزش هم جايگاهي دارد؟
آموزش را در عامل پشتکار ديدم. آموزش، مفهوم خيلي گستردهاي دارد؛ از آموزش آکادميک و مطالعات شخصي گرفته تا بسياري چيزهاي ديگر. آموزش يک بازيگر تئاتر از ديوارنويسي هاي شهر آغاز مي شود تا دنبال کردن اخبار روز و ادامه پيدا مي کند با تجربياتي که از برخورد با افراد مختلف کسب مي کند. من وقتي وارد مکان جديدي مي شوم، اولين کارم، توجه به جزئيات و ريزه کاري هاست.
مثل چه چيزهايي؟
چند تا از لامپ هاي سقف آنجا سوخته است؟ بيشتر لامپ ها کم مصرفند يا پرمصرف؟ وارد مغازه مبل فروشي که مي شوم، قيمت مبل ها را با هم مقايسه مي کنم. به هارموني رنگ هاي مغازه با آنچه در آنجا وجود دارد، فکر مي کنم. اين مشاهدات و دقت ها برايم آموزش است.
مثل آموزش ضمن خدمت.
(مي خندد) دقيقا؛ چون همان طورکه تئاتر کار مي کنيد، اين مشاهدات را هم در زندگي روزمره خود داريد. درکنارش هم بايد شعر و داستان خواند. تئاتر و فيلم نگاه کرد. نبايد ريزه کاري هاي زندگي را ناديده گرفت؛ چون زماني آن ها به درد بازيگر مي خورند مثل استفاده از لهجه ها. اين توجه به جزئيات، به منِ بازيگر اجازه مي دهد که آن ها را در عواطف و احساسات خودم ذخيره و روزي از آن استفاده کنم. آموزش براي من اينگونه است.
درکنار مشاهده که يکي از عناصر آموزش بازيگري است، مطالعه کجاي مسير آموزشي بازيگر قرار مي گيرد؟
معتقدم مطالعه در رشد بازيگر بسيار موثر است. به نظرم قبل از اينکه بازيگران، مطالعه خصوصي داشته باشند و بر روي سبک ها و انديشه هاي تئاتري مطالعه کنند، نمايشنامه بخوانند. چون در اوايل مدرنيسم در ايران هستيم و هنوز وارد فضاي پست مدرن نشديم، تئاتر امروز ما به شدت وابسته به ادبيات، به خصوص ادبيات نمايشي است. وقتي اين وابستگي وجود دارد، بازيگر تئاتر بايد از اين عرصه ها شناخت داشته باشد.
بنابراين به مطالعه به شکل کلاسيکش اعتقاد داريد؟
هميشه نه. برخي مواقع منِ بازيگر، لازم مي دانم فيلم ببينم و در آن دوساعت با فيلمنامه همراه شوم و بياموزم. به نظر من اين هم کارساز است. گاهي يک کلمه و جستجوي آن در اينترنت دنيايي از اطلاعات پيش رويت قرار مي دهد؛ مثلا درباره کلمه «مِدريک» کلي مطلب وجود دارد.
براي رسيدن به يک نقش مطالعه هم مي کنيد؟
صددرصد. در نمايش «مِدريک» که امسال در نمايشي با اين نام بازي کردم، ديالوگي وجود دارد؛ «در شرق مترصد اين بودم که خورشيد برآيد؛ ناگاه به معجزهاي خورشيد از جنوب برآمد.» چون براي نگارش نمايشنامه «مدريک» از قرآن و ديگر کتاب هاي آسماني استفاده شده، وقتي درباره اش تحقيق مي کنم، به تحليل دقيق تري هم مي رسم و کشف بيشتري از لايه هاي آن نقش به دست مي آورم. مطالعه براي هر بازيگري ضروري است و اين ميل و اشتياق به آموختن است که بازيگر را بازيگر مي کند.
فکر نمي کنيد گاهي بازيگر براي رسيدن به شخصيت ها و تيپ هاي مختلف نمايشي بايد در جامعه اش قدم بزند؟
حتما. جامعه ما تشکيل شده است از انجمن هاي مختلف؛ از انجمن هاي دونفره گرفته تا انجمن هاي گسترده و نهادهاي دولتي. وقتي دونفر با هم حرف مي زنند، رفتارهايي بروز مي دهند که مي تواند باعث تشکيل يک انجمن شود. چندنفري نيز که در يک تاکسي کنار هم نشسته اند و تا مقصد باهم حرف مي زنند، يک گروه را شکل مي دهند. به نظر من، بازيگر خوب بايد ابتدا شنونده بسيار خوبي باشد؛ وقتي وارد انجمن و تجمع ها مي شود، گوش بدهد. گالري ها را از نزديک ببيند. در شب شعر شرکت کند. براي بازيگرشدن بايد مجموعه اي از اتفاقات جامعه را زنجيروار کنار هم آموخت. اينها جايي به بازيگر، توانايي بداهه پردازي مي دهد. بنابراين بازيگر بايد در جامعه قدم بزند و از ايستادن در صف نانوايي گرفته تا صف هاي ديگري مثل سبد کالا غفلت نکند. اگر بازيگر به اطرافش خوب دقت کند، به شناخت بسيار عميق و صحيحي خواهد رسيد. داشتن شناخت از جامعه اي که بازيگر در آن زندگي مي کند، مي تواند به موفقيت نقش آفريني او در تئاتر کمک شاياني کند.
اگر بازيگر به اين شناخت و معرفت درباره نقش هاي اجتماعي اطراف خود نرسد، در ادامه فعاليت هاي تئاتري اش چه اتفاقي خواهد افتاد؟
اولين اتفاق براي بازيگران به خصوص بازيگران شهرستاني اين خواهد بود که خودشان را بازي مي کنند يعني به جاي اينکه خودشان را به نقش نزديک کنند، نقش را به خودشان نزديک مي کنند. به طورمثال بازيگري که مي خواهد نقش «حر بن يزيد رياحي» را بازي کند به جاي اينکه شاخص هاي اين نقش را کشف کند، رفتارهاي شخصيتي خودش را در قالب آن نقش مي آورد. اين اولين اقدام نادرستي است که بازيگر در برخورد با آن نقش انجام مي دهد. دکتر قطب الدين صادقي مي گفت: «خيلي از بازي ها را نمي توانيد تشخيص دهيد که بازيگر دارد آن را خوب بازي مي کند يا بد.» چون او در نمايش اجتماعي، نقشي معمولي بازي مي کند و به نوعي رفتارهاي خودش را هم بروز مي دهد. بازي کردن در نقش هاي روزمره سخت نيست؛ چون بازيگر فقط ديالوگ را حفظ مي کند و همان را مي گويد. وقتي بازيگر، نقش هاي «هملت» يا «مکبث» را که ريشه و سابقه اي در درام دنيا دارد بازي مي کند، آن زمان است که مي توان تشخيص داد که او در بازي موفق است يا نه.
متفاوت بودن کاراکتر از معيارهاي شما براي انتخاب نقش است؟ نقشي که شما را به کشف و شهود بيشتري نسبت به نقش هاي ديگري که بازي کرديد، برساند.
از معيارهاي بازيگري ام هست ولي گاهي در انتخاب نقش دستم خيلي باز نيست. خيلي وقت ها مجبورم به نمايشي تن دهم که در آن، نقش دو را دارم.
مثل «مِدريک»؟
شايد «مِدريک» در نگاه اول از نمايش هايي نبود که به آن علاقه داشتم؛ چون نقش هاي اصلي بسياري داشت که من در آن گم بودم، ولي منِ بازيگر بايد بتوانم همان نقش هايي را که در لحظات پايه به هم شبيه اند، به شکلي بازي و شاخصه هايي برايش کشف کنم که اين نقش ها در جزئيات با همديگر متفاوت باشند، حتي اگر در کليات شبيه هم باشند. من و تو الان داريم حرف مي زنيم. دو آدم عادي که فرق شان در جزئيات است.
من و تو در کليات وجه تشابه هاي بسياري به عنوان يک انسان داريم اما ما به خاطر گذشته و نوع زندگي مان در جزئيات متفاوتيم. حرف زدن، راه رفتن و برخورد، ما را از همديگر متفاوت مي کند. در بازيگري بايد به اين نکته پرداخت؛ اين يک اصل است.
شما از بازيگراني هستيد که در جشنواره هاي ملي حضوري پررنگ داشته ايد. آيا علاوه بر جشنواره، همواره مردم در زندگي تئاتريتان مهم بوده اند؟
تا زماني که در شهرستان بودم، چون تئاترش جشنواره اي بود، همواره موفقيت در اين رويدادها برايم مهم بوده چون آينده ام را تامين کرده است.
الان که در پايتخت هستيد، چطور؟
از وقتي که به تهران آمدم، فقط حضور در جشنواره ها برايم اهميتي ندارد و اجراي عمومي خوب و نيز خوب بودن براي مردم هم از شاخصه هاي زندگي ام شده است. الان هم بايد در جشنواره موفق باشم هم در اجراهاي عمومي.
…يا کار کردن با بازيگران شاخص.
بله. کارکردن با بازيگران شاخص و خيلي خوب براي منِ بازيگر، به مثابه کلاسي آموزشي است؛ مانند هم بازي بودن با رويا افشار که خودش يک کلاس بازيگري است يا خسرو شهراز که شرايطي مانند خود من داشته و از شهرستان به پايتخت آمده است . او در کرمانشاه هم آدم شناخته شده و صاحب نامي بوده و الان هم بازيگر پرکار و بسيار خوبي در عرصه هاي تئاتر و سينماست. با هر هنرمند سرشناسي بازي کردم، از او بسيار آموختم.
جشنواره براي آن ها چقدر اهميت دارد؟
جشنواره برايشان مهم نيست؛ آنها در جشنواره يا فروغي نداشته اند يا اگر هم داشته اند، مهمتر از آن برايشان، تئاتر براي مردم بوده است.
ارتباط بين بازيگر و تماشاگر را چگونه مي بينيد؟ آيا هرآنچه بازيگر در تمرين ها فرامي گيرد بايد در اجرا بدون درنظرگرفتن مردم به نمايش بگذارد؟
از مفاهيمي که به آن رسيده ام و هميشه رعايت مي کنم، اين است که آن چيزي که در تمرينات هستم، روز اجرا و در برخورد با تماشاگر نباشم، هرچند برخي به غلط فکر مي کنند که بازيگر نبايد در تمرين ها بازي اش را رو کند. اين کاري نادرست و ناديده گرفتن تلاش بازيگر مقابل است. به طورحتم بازيگر در برخورد با نفس تماشاگرش، بهتر مي تواند بازي کند؛ چون بازيگر تنها کسي هست که احساس مي کند مخاطب به او توجه دارد. وقتي پايش را بر صحنه مي گذارد، مي تواند احساس کند کجا از لحظات نمايش دارد از دست مي رود و کجاي نمايش ارتباط بهتري با مخاطب برقرار مي کند.
به نوعي نبض تماشاگر در دستان بازيگر است که ازطريق چشمان تماشاگر به او منتقل مي شود.
بله، کاملا درست است. در گذشته اگر قرار بود مونولوگي را بازي کنم، مي ايستادم و به عمق نگاه مي کردم، ولي بعدها از استاد حميد سمندريان آموختم که اگر در زمان بازي به چشمان تماشاگر نگاه کنم، او بيشتر با من همراه مي شود. البته اين کار خيلي سخت است و تمرکز بسيار مي خواهد.
چه راهکاري را براي برون رفت از بحران فرهنگي تماشاگر که گريبانگير تئاتر امروز مشهد هم شده است، پيشنهاد مي کنيد؟
کارگردانان و بازيگراني را که براي خودشان تئاتر کار مي کنند به شدت متهم مي کنم. تئاتر متعلق به مردم است. يکي از ارکان تئاتر، تماشاگر است که اگر نباشد تئاتر بي معناست. به نظر من کسي که مخاطب را از دست مي دهد، هم به خودش و هم به ديگران خيانت مي کند. بايد تئاتر شکل و شيوه آموزندگي و سرگرمي را براي جذب مخاطب داشته باشد. اگر مسئولان کمي مجال نفس کشيدن به هنرمندان تئاتر بدهند و آنها هم کمي هوشمند باشند، آنقدر در «تئاترشهر» مشهد مي توانيم تماشاگر داشته باشيم که ديگر احتياجي به حمايت مالي ازسوي ارگاني هم نباشد. امسال جشنواره بين المللي تئاتر فجر براي نخستين بار از حالت رايگان درآمد و توانست در شش روز اول برگزاري، نزديک به 100ميليون تومان درآمد داشته باشد. از طرف ديگر هنرمندان تئاتر ظرفيت عجيبي دراختيار دارند که با آن مي توانند صدها نفر را به سمت آثارشان ببرند. ما گاهي دچار خودشيفتگي يا حرف هاي بزرگ فلسفي مي شويم و متاسفانه تماشاگر عادي را به سمت ديگري مي بريم.
به سمت سينما و کارهاي تصويري.
بله. اين اشتباه ما و مسئولان تئاتر ماست. در تئاتر شهري مانند مشهد گاهي از در دروازه نمي توان داخل شد و گاهي هم از سوراخ سوزن مي توان رد شد. هيچ کار عجيب و غريبي هم لازم نيست انجام شود. سالن اصلي تئاتر مشهد تعريفي دارد و در نهايت نيازمند تبليغ است و چند نمايش خوب مخاطب پسند؛ همين.
صحبت از سينما شد. براي بازيگر تئاتري چون شما که عمرش را در اين هنر گذاشته است، بازي در آثار تصويري چقدر اهميت دارد؟
بازيگر ابتدا با نگاه مادي به سمت سينما مي رود؛ چون در همان ابتدا نقش هاي خوبي پيشنهاد نمي شود. به تازگي در تهران دو کار تصويري بازي کردم که از هيچ کدامش راضي نيستم؛ نه از سريال «معماي شاه» محمدرضا ورزي و نه از فيلم «از تهران تا بهشت» ابوالفضل صفاري. هيچ کدام نقش هاي مدنظرم نبود. بازيگر ابتدا به خاطر مسائل مالي وارد کارهاي تصويري به خصوص تلويزيون مي شود، اما کمي که مي گذرد دوست دارد نقشي بازي کند که به واسطه آن، جايگاهي پيدا کند.
نويد محمدزاده در اولين حضورش در سينما، کانديداي بازيگري جشنواره فيلم فجر شد و حتي مي توانست سيمرغ هم کسب کند؛ چون اين بازيگر آموخته صحنه هاي تئاتر است. البته متاسفانه در عرصه سينما کسي به بازيگر تئاتر اعتماد نمي کند و او مجبور است منتظر بماند. چون من آدمي هستم که آهسته و پيوسته مي رود، منتظرم تا آن اتفاق برايم بيفتد.
با اينکه شما را بيشتر به عنوان بازيگر مي شناسند، کارگرداني، طراحي صحنه و گاهي نويسندگي را هم تجربه و اين اواخر هم دراماتورژي کرده ايد. ورود به اين زمينه هاي تخصصي، شما را در عرصه بازيگري کمک مي کند يا اينکه از پيشرفت بازمي دارد؟
فکر مي کنم به بازيگري ام کمک مي کند. وقتي وارد دنياي دراماتوروژي مي شوم، بازيگر هم هدايت مي کنم، مشاوره کارگرداني هم مي دهم. همه اينها همان طورکه گفتيد زمينه هايي تخصصي هستند که متخصص خود را مي خواهند. من هم ادعايي ندارم که در اين عرصه ها حرفه اي هستم؛ حتي در کارگرداني. شايد يک بازيگر حرفه اي باشم، اما بعداز گرفتن چند جايزه ملي کارگرداني، هنوز خودم را کارگردان حرفه اي نمي دانم. اين ها به من تجربه مي آموزد و به جاي اينکه براي بازيگري ام عامل بازدارنده اي باشد، نشانم مي دهد که چگونه بهتر بازي و آن ها را به فرصت هايي خوب تبديل کنم.
کدام سخت تر است؛ بازيگري يا کارگرداني؟
کارگرداني.
و جدي تر براي شما؟
باز هم کارگرداني.
اينقدر جدي هستيد که بازيگري را کنار بگذاريد و به سمت کارگرداني حرفه اي برويد؟
صددرصد؛ چون در مقطع کارشناسي ارشد رشته کارگرداني تئاتر درس مي خوانم و درحال ارائه پايان نامه فارغ التحصيلي ام هستم.
به بازگشت به شهر خودتان فکر نمي کنيد؟
نمي دانم. شايد برگشتم، اما اميدوارم در تهران فضايي ايجاد شود که بتوانم در آن بزرگ شوم و شنا کنم ولي اگر نتوانم شنا کنم، به شهرم برمي گردم و رستوران مي زنم.
از پس هزينه هايتان به عنوان بازيگري حرفه اي بر مي آييد؟
چهارسالي که در تهران زندگي مي کنم، سعي مي کنم چنين باشد اما راحت نيست؛ چون به طور کلي از تئاتر پولي در نمي آيد.
ولي بخواهيد، نخواهيد شغل اول و آخرتان است.
فکر نمي کنم در 35سالگي بتوانم کار ديگري براي خودم دست وپا کنم. هميشه دوستانم به شوخي و خنده مي گويند تو هنوز دنبال کار ثابتي؟ تئاتر در خونم است، ولي اگر واقعا برايم شغل ثابتي پيدا بشود، دنبال آن مي روم؛ چون معتقدم در کنار تئاتر مي توان شغلي هم داشت. الان هم که پايان تحصيلم است، از چندجا پيشنهاد تدريس دارم. شايد هم به مشهد برگردم و کار ديگري را آغاز کنم، ولي در 35سالگي نمي دانم شغل و امنيت شغلي ام چه خواهد شد.
اين هم از نتايج فعاليت در تئاتر است!
(مي خندد) راهي که انتخاب کردم.
شما از معدود بازيگراني هستيد که تعداد نمايش هاي بازيکرده اش با تعداد جوايزي که کسب کرده، تقريبا يکي است.
تقريبا از سال83، به جز يک نمايش، در هر جشنواره و با هر نمايشي که رفتم، جايزه گرفتم.
بازي در کداميک از نمايش هايتان دوستداشتني تر بوده است؟
بازي در نمايش هاي «سنگ بست»، «مردان هميشه به خانه بازمي گردند»، «زير زمين»، «عاشقستان» و «گرهي در تاروپود يک نقش» را بيشتر از نقش هاي ديگرم دوست دارم.
چه عاملي باعث شد بعداز 20سال، بهترين بازيگر مرد جشنواره فجر از تئاتر مشهد باشد؟
به ضعف مديريت در تئاتر ما برمي گردد که آنقدر قدرتمند نبود تا بتواند موانع رشد تئاتر مشهد را برطرف کند. به نظر من کسب اين عنوان در سال92 به سال80 برمي گردد و فقط من در گرفتن اين جايزه سهيم نيستم. تلاش هاي بسياري از بچه هاي ديگر براي کسب اين عنوان موثر بوده است؛ ازتمرينات سنگين آن زمان بگير تا رقابت هاي سالمي که با هم داشتيم و داريم. من از معدود بازيگراني هستم که براي بيشتر کارگردانان تئاتر اين شهر بازي کرده ام و از همه آن ها آموخته و به همه آن ها ياد داده ام.
اين جايزه عنوان بزرگتري را در صدمين سال تاريخ تئاتر مشهد، براي شما ارمغان آورد و آن عنوان پرافتخارترين بازيگر مرد تاريخ تئاتر مشهد و استان است. احساس تان از کسب اين عنوان چيست؟
سال ها دنبال اين بودم که خود را به بدنه تاريخ تئاتر نزديک کنم و خدا را شاکرم که به آنچه مي خواستم رسيدم، ولي اصلا فکرش را نمي کردم که دو جايزه را در دو نمايش «ِمدريک» و «سنگ بست» در دو بخش مختلف «مسابقه مرور ايران» و «تازه هاي تئاتر ايران» از يک دوره جشنواره بگيرم. نمي توانم درباره احساساتم چيزي بگويم، چون يک دنيا حرف است. هنوز دارم ناباورانه به اين اتفاق عجيب وغريب زندگي ام مي نگرم. خودم هم باورم نمي شود که تلاش هاي يک عمر نفس کشيدن در تئاتر جواب داده باشد.
و از اين به بعد؟
سوالي که بارها از خود پرسيده ام؛ از اين به بعد چقدر کارم سنگين و سخت است؟
و حرف آخر؟
وقتي روي صحنه رفتم تا اين جايزه را بگيرم، احساس مي کردم در دستان تمام کساني که در تالار وحدت بودند، يک تنديس است. همه آن ها به خصوص تئاتري هاي مشهد مي توانستند اين تنديس را بگيرند. هرگز نبايد يادم برود من فقط از تئاتر مشهد جايزه نگرفتم. متاسفانه خيلي هاي ديگر که کانديداهاي دريافت جايزه از جشنواره بين المللي فجر امسال بودند، به دست فراموشي سپرده شدند. آن ها آنقدر خوب بودند که در جمع بهترين ها قرار گرفتند. اين خلاقيت و نيز تلاش فردي و جمعي هنرمندان تئاتر مشهد بود که بايد ديده شود.
