» گفت‌و‌گو » عاشقانه برای تئاتر جان داديم
گفت‌و‌گو - نوستالژی

عاشقانه برای تئاتر جان داديم

نوامبر 10, 2025 0

مشهدتئاتر- زنده‌یاد منصور همایونی فعّالیت‌های بی‌شماری در زمینه‌های مختلف تئاتری داشته است؛ از نگارش نمایش‌نامه گرفته تا بازیگری و کارگردانی و فعّالیت‌های مختلف در پشت صحنه، از پژوهش و آموزش گرفته تا مدیریت در تئاتر. بنابراین او از معدود هنرمندانی بوده است که در زمینه‌های مختلفی می‌توانستیم حرف‌های او را بخوانیم. آن‌چه شما به‌عنوان گفتگو در این کتاب می‌خوانید، مجموعه‌ای از گفتگوهای استاد با روزنامه‌ها و بولتن‌های جشنواره‌های مختلف است که برای آگاهی مخاطب با اندیشه‌ها و سخنان این استاد فقید در این کتاب آورده‌ایم و البته باید پذیرفت که همۀ زوایای تلاش‌ و دغدغه‌های هنری او را نمایان نمی‌کند.

 

یازده سال فعّالیت آماتور در محلّه و مدرسه

* گفتگو را با سخنان شما دربارۀ آغاز ایستادنتان روی صحنه شروع می‌کنیم.

– در هر هنری باید استعداد ذاتی و علاقۀ درونی وجود داشته و باید از همان ابتدا هنرمند یک انسان ژرف‌اندیش باشد. من کم‌وبیش از همان کودکی استعدادی در این کار داشتم. حدود پنج سال با بچّه‌های هم‌محلّه‌ای که عصرها دور هم جمع می‌شدیم کار تئاتر می‌کردیم تا این‌که وارد مدرسه شدم. در آن دوران نیز فعّالیت هنری داشتم امّا آغاز فعّالیتم از دبیرستان شروع شد.

* از چه سالی؟

– از سال 1330 در زمان تحصیلم در دبیرستان دکتر شریعتی فعلی با تئاتر آشنا شدم. جالب این‌که به‌خاطر فعّالیت‌های زیاد هنری‌ام به‌عنوان مسئول انجمن نمایش انتخاب شدم و نمایش‌نامه‌های بسیاری را که اغلب خودم نوشته بودم در آن‌جا کارگردانی و همچنین بازی کردم.

* جدّی‌ترین تئاترتان در دوران تحصیل چه بود؟

– اجرای نقش خواب‌گذار در نمایش «خواب‌های طلایی» که کارگردانی این نمایش فانتزی را هم بر عهده داشتم.

* امّا به‌صورت غیرحرفه‌ای و آماتور؟

– بله، ولی جالب این‌جا بود که بلیت هم می‌فروختیم و بچّه‌ها هم از آن استقبال می‌کردند. بعد به‌کمک مرحوم زوّار، مدیر وقت دبیرستان، درآمد حاصل از نمایش‌ها را بدون خدشه‌دارشدن شخصیت بچّه‌ها صرف خرید لوازم مورد نیاز برای آن‌ها می‌کردیم.

 

آغاز تئاتر حرفه‌ای با «نادر»

* بعد از دبیرستان چطور؟

– حدود یازده سال در تئاتر مشهد به‌صورت غیرحرفه‌ای کار کردم تا این‌که پس از پایان دبیرستان، یک گروه آماتور به‌نام «تئاتر مانی» تشکیل دادیم که اعضای انجمن خانه و مدرسه در این گروه با علاقه کار می‌کردند. فعّالیتم به‌عنوان سرپرست گروه «تئاتر مانی» از سال 1330 تا سال 1336 بود. در سال 1336 فعّالیتم را به‌صورت حرفه‌ای در «تئاتر نادر» مشهد آغاز کردم؛ زمانی که یک تحوّل جدّی تئاتر مشهد را فراگرفته بود.

* چرا؟

– چون در آن زمان سه تئاتر تقریباً معتبر به‌نام‌های «تئاتر ملّی»، «تئاتر سینما ایران» و «تئاتر گلشن» در مشهد وجود داشت که دو سالن تئاتر «ملّی» و «ایران» به‌دلیل این‌که کارهای سطح بالا ارائه می‌دادند و مردم ظرفیت پذیرفتن این کارها را نداشتند، تعطیل بودند، ولی «تئاتر گلشن» چون کارهای سطح پائین ارائه می‌داد، فعّال بود. زمانی که از دبیرستان فارغ‌التّحصیل شدم، گروهی از فرهنگیان در باشگاه «سرباز» آن زمان در میدان دوچرخۀ سابق و ده‌دی کنونی، نمایش‌هایی را برای ارتشیان اجرا می‌کردند. از آن‌جا که قصد آن‌ها ارائۀ کارهای ارزشمند و هنری بود، به‌دنبال آدم‌هایی می‌گشتند که تجربه‌های فرهنگی و هنری داشته باشند. به‌همین دلیل از گروه ما دعوت به همکاری کردند. البته از آن گروه، فقط من و یکی از دوستانم قبول کردیم که با آن‌ها کار کنیم. در آن زمان به‌دلیل بعضی مسائل خانواده‌ها تئاتر را قبول نداشتند. البته خانوادۀ من نیز با شرایطی از جمله این‌که نباید حقوق بگیرم و این کار نباید همیشگی باشد موافقت کردند و به این ترتیب بود که من وارد گود تئاتر حرفه‌ای شدم. تقریباً اوایل سال 1336 بود که کار را شروع کردیم و از آن‌جا که سینما در آن زمان از کیفیت بالایی برخوردار نبود و رادیو هم جنبۀ عمومی نداشت و راه‌های تفریح برای اغلب مردم بسته بود، مردم از کارها خیلی خوب استقبال کردند. به این ترتیب بعد از مدّتی اسم تئاتر را «تئاتر نادر» گذاشتند. در «تئاتر نادر» در سال‌های 1337 و 1338 علاوه بر بازیگری، کارگردانی و نمایش‌نامه‌نویسی، سرپرست گروه هم بودم.

 

«کارمند شریف» اوّلین اثر حرفه‌ای

* اوّلین نقشی که در یک تئاتر حرفه‌ای ایفا کردید چه بود؟

– اوّلین کار ما تئاتر «کارمند شریف» بود که من در آن نقش مستخدم یک مدیرکل به‌نام «بونل» را داشتم که کار خیلی مورد استقبال مردم قرار گرفت و بیست شب روی صحنه رفت.

* «کارمند شریف» شروع خوبی در مسیر حرفه‌ای شما در تئاتر مشهد بود؟

– بله، چون با اجرای این نمایش، کار حرفه‌ای من در «تئاتر نادر» مشهد هم شروع شد. بعد از آن، بلافاصله نمایش «تهمت» را که یک ترجمۀ روسی بود، چند شب قبل از عید نوروز روی صحنه بردیم. بعد از آن هم نمایش‌های «برای شرف»، «به پنجره نگاه نکن»، «مزارع شیکاگو» و… را اجرا کردیم که به‌شدّت مورد استقبال مردم قرار گرفت، امّا در نهایت دچار مشکلاتی در «تئاتر نادر» شدیم.

* یعنی پروندۀ «تئاتر نادر» بسته شد؟

– تقریباً. بعد از اجرای این نمایش‌ها، بر اثر اختلاف‌هایی که بین اعضای گروه پیش آمد، سطح کارها کاهش پیدا کرد و پس از رفتن عدّه‌ای مثل آقای صدّیق و آقای ملکوتی، «تئاتر نادر» نیمه‌تعطیل شد. من تصمیم گرفتم آن‌جا را سروسامان بدهم. به‌همین دلیل بچّه‌ها را نگه داشتم و به‌همراه آن‌ها کارهایی را در شهرستان‌های مختلف اجرا کردیم. درآمدی را که به‌دست می‌آوردیم، بین هنرپیشه‌ها تقسیم می‌کردیم.

* زندگی شما با درآمد بازیگری تأمین می‌شد؟

– بله، امّا به‌سختی. به‌همین دلیل پدرم به‌شدّت ناراحت بود و تصمیم گرفت مرا مانند دیگر برادرانم به خارج بفرستد، امّا عدّه‌ای از دوستان پدرم به ایشان پیشنهاد کردند که فرصتی دیگر به من بدهد و به او گفتند حالا که منصور به این حرفه علاقه دارد، چه بهتر پولی را که می‌خواهید صرف سفرش کنید، در این راه استفاده کند. مرحوم پدرم قبول کرد. به این ترتیب سالن تئاتری را اجاره کردم و مدیر آن‌جا شدم، امّا پس از مدّتی به‌علّت برنگشتن سرمایه و نداشتن پشتوانۀ مالی لازم، آن را واگذار کردم.

* و باز شما در زمینۀ سرمایه‌گذاری تئاتر شکست خوردید.

– شدیداً. باور کنید شاید تلخ‌ترین لحظۀ زندگی‌ام همان روز بود. چند روز پس از آن هم به‌پیشنهاد یکی از دوستانم به تهران رفتم.

فعّالیت در تهران با «حساب زندگی»

* آیا حضور شما در تئاتر پایتخت فصل جدیدی از کارنامۀ هنری شما بود؟

– بله. من در آن‌جا تجربه‌های بسیاری آموختم. تهران آن روز به «لاله‌زار» خلاصه می‌شد و تشکیلات آن‌چنانی نداشت. فقط آثار مرحوم خیرخواه در «تئاتر نوشین» به‌شیوه‌های مدرن اجرا می‌شد.

* فعّالیت خود را در تهران با چه تئاتری شروع کردید؟

– کارم در تهران با ایفای نقش «ژیگولو» در نمایش‌نامۀ «حساب زندگی» نوشتۀ رضا همراه در «تئاتر تهران» آغاز شد.

* در بین آثاری که در تهران بازی کردید، کدام اثر را بیشتر دوست دارید؟

– نمایش «حصار زندگی» که در کنار مرحوم حالتی توانستم بازی خوبی ارائه دهم. البته در کارهای دیگر نیز به‌همین ترتیب بود تا این‌که به بیماری شدیدی مبتلا شدم و به‌اصرار مادرم به مشهد آمدم و در همان زمان ازدواج کردم.

* پس شما در تئاتر مشهد، یازده سال فعّالیت غیرحرفه‌ای داشتید و نُه سال فعّالیت حرفه‌ای که چهار سال آن در تهران گذشت و دوباره به مشهد آمدید.

– کاملاً درست است. فعّالیت حرفه‌ای را تا سال 1345 به‌طور مداوم دنبال کردم تا این‌که در سال1346 هم‌زمان با تأسیس وزارت فرهنگ و هنر، برای تشکیل کادر هنری از من دعوت شد و من با کمال میل آن را پذیرفتم. در این اداره دارای مسؤولیت‌هایی چون «سرپرست ادارۀ امور ادبی و هنری»، «مسؤول نمایشگاه‌ها»، «هنرآموز تئاتر در دانش‌سرای هنر محلّه» (به‌مدّت سه سال) و «سرپرست مرکز آموزش تئاتر مشهد» بودم. من به‌مدّت یازده سال در ادارۀ فرهنگ و هنر فعّالیت‌های تئاتری‌ام را ادامه دادم.

* با چه گروهی؟

– در این اداره گروه «تئاتر شهرزاد» را در سال 1346 راه‌اندازی کردم که تا سه سال فعّالیتش ادامه یافت. به‌هرحال فعّالیت‌های تئاتری من تا پایان آبان‌ماه سال 1356 ادامه یافت و از آن تاریخ به‌علّت بیماری و سپس نامساعدبودن شرایط در محاق تعطیل قرار گرفت. آخرین نقشم «جعفرخان» در نمایش معروف «جعفرخان از فرنگ برگشته» اثر حسن مقدّم بود.

* در این زمان (1346 تا 1356) که می‌توان آن را دوران سوم کار هنری شما نامید، فعّالیت شما در تئاتر مشهد به چه سمتی رفت؟

– در آن برهۀ زمانی، دو گروه «آرش» و «فردوسی» را تأسیس کردم و این دو گروه تا مدّت‌ها تقریباً بی‌رقیب بودند؛ یعنی در سال‌های 1349 تا 1356. در همین زمان بود که به اقصی‌نقاط کشور سفر و موفّقیت‌های بسیار خوبی را هم کسب کردم. از هنرمندان آن دوران که با آن‌ها همکاری می‌کردم می‌توان به داریوش و انوشیروان ارجمند و محمود دولت‌آبادی اشاره کنم. در همین دوران به‌عنوان مدرّس در دانش‌سرای هنری به‌تدریس مشغول شدم.

 

روغن ریخته‌ای که نذر چراغ امام‌زاده کردیم

* با توجّه به تنوّع فعّالیت‌هایتان با گروه‌های مختلف، حتماً خاطره‌های زیادی از تئاتر دارید.

– زیاد؛ هم تلخ و هم شیرین.

* خاطرۀ تلخ شما حتماً شکست مالی در جریان تأسیس «تئاتر نادر» است.

– با پولی که مرحوم پدر براي تحصيلم در رشتۀ تئاتر در اروپا كنار گذاشته بود، بي‌پروا و بي‌توجّه به آينده‌‌‌ام، همه را صرف بازسازی «تئاتر نادر» کردم و همراه با دیگر دوستانم از زمستان 1336 به‌مدّت دو سال عاشقانه جان كنديم و آن را سراپا و پرثمر نگه داشتيم، امّا در سال 1338 ديو ورشكستگي به‌سراغش آمد تا در محاق تعطيل قرار گرفت و نيست و نابود شد و در نهایت برندۀ اصلي مرحوم مش‌حيدر سمسار بود كه به ثمن بخس ريشۀ اين تئاتر را درو كرد و در انبان خويش ريخت و اشك حسرتي بود كه در آن روز تلخ و سرد زمستان بر گونه‌ام در ميدان ده‌دي مشهد ماسيد! براي زنده‌نگه‌داشتن اين تئاتر خيلي كوشيديم. غير از خدا، اميدمان به هنرهاي زيباي كشور بود كه متولّي اين‌گونه امور بود. نامه‌های بسیاری به اين اداره نوشتيم و برایشان از رسالت هنر و تأمین زندگي تعدادی از هنرپيشه‌های حرفه‌اي كه از اين ممر ارتزاق مي‌کردند و تا آخر بر پيمان خود استوار ماندند و آلودگي‌هاي محيط‌هاي هنري آن روز را پذيرا نشدند گفتیم، ولي افسوس اتّفاقی نیفتاد. روزي که دكتر فروغ براي بررسي اوضاع، زحمت سفر به مشهد را بر خود هموار ساخت، دیگر «نه از تاك نشان بود و نه از تاك‌نشان!» آن زمان دربه‌دري يك هنرپيشۀ حرفه‌اي گريبانم را گرفته بود و به تهران كشيده شدم. تمرين‌های طولانی هم صبح و هم شب با دست‌مزدي بخور و نمير. هر شب با سروصورت پر از گريم به‌خاطر نبودن آب گرم سر بر بالين مي‌گذاشتم. نه بيمه‌اي، نه حمايتي،‌ نه سازمان مسؤولي، نه وزارت ارشادي، نه مركز هنرهاي نمايشي، نه دانشكده‌اي و… ما تئاترهای بزرگی را روی صحنه بردیم، امّا اغلب با استعانت از جيب مباركمان بود با اميد فروش بليت در گيشۀ تئاتر. سرمايۀ ما در همۀ اين فعّاليت‌ها عشق بود؛ عشق به تئاتر! به‌تصوّرم اگر اين مشعل فروزان و اين عشق به سردي بگرايد، اگر همۀ امكانات عالم فراهم شود، نمايشي كه رنگ‌وبوي هنر از‌ آن برخيزد به‌وجود نخواهد آمد.

* و امّا خاطرۀ شیرین.

– خاطرۀ خوب و شیرینم باز هم به فعّالیت در «تئاتر نادر» برمی‌گردد. در یک شب سرد زمستانی که برف شدیدی باریده بود، تعداد کمی برای تماشای تئاترمان آمده بودند و ما به‌احترام آن‌ها خواستیم که حتماً کار را اجرا کنیم. شما خوب می‌دانید که نفس بازیگر تئاتر به نفس تماشاگر بند است. برای همین یکی از کارگران سالن را به در خانه‌های همسایه‌ها فرستادم تا از آن‌ها برای تماشای رایگان نمایش دعوت کند و البته چه خوب هم استقبال کردند. امّا در آخر یکی از تماشاگران آمد و با خنده به من گفت: «شما روغن ریخته را نذر چراغ امام‌زاده کرده‌اید!» چه شب‌های باصفایی بود! همه با علاقه کار می‌کردند و مردم هم از کارها لذّت می‌بردند. مردم در گذشته برای هنر تئاتر ارزش بیشتری قائل بودند، ولی امروز شاید اصلاً با این هنر آشنا نباشند.

* آغاز بیماری شما در سال 1356 پایان هنرنمایی شما در صحنه بود. برایمان از فعّالیت‌ در تلویزیون بگویید.

– در تلویزیون به‌عنوان کارگردان سه اثر از نمایش‌نامه‌های خودم را تولید کردم.

* نمایش‌نامه‌ای هم از شما چاپ شده است؟

– نه متأسّفانه. هیچ نمایش‌نامه‌ای از من به‌چاپ نرسید، ولي جزوۀ کوچکی به‌نام «سرگذشت نمایش در مشهد» در سال 1347 توسّط ادارۀ فرهنگ و هنر خراسان منتشر شد. از نخستین گروه‌های تئاتری در مشهد و سالن‌هایی که در آن شروع به‌کار کرده‌اند، در این کتاب کوچک نوشتم و در آن کار گروه‌های تئاتری از 1299 تا 1320 را کاملاً شرح داده‌ام و سالن‌های تئاتر مشهد را که در حال حاضر وجود ندارند، معرّفی کردم، ولی خودم به‌عنوان بازیگر و کارگردان از سالن‌های دبیرستان دکتر شریعتی و فردوسی مشهد، سالن باشگاه افسران، هلال‌احمر، تئاتر نادر، تئاتر گلشن و تالار رازی دانشکدۀ پزشکی مشهد استفاده کرده‌ام.

* به‌عنوان بازیگر به‌سمت آثار تصویری هم رفته‌اید؟

– در چند فیلم هشت و شانزده‌میلی‌متری کار کرده‌ام.

* چه شد که از روی صحنه به پشت دوربین رفتید؟

– اوّل علاقه‌مندی و دوم کسب تجربۀ بازیگری در فیلم و در نهایت کمک به جوانان فیلم‌سازی که در این راه به‌کمک بازیگری‌ام نیاز داشتند.

 

تئاتر  مشهد در دهۀ 1370 دچار رکود شد

* اگر موافقید، بقیۀ گفتگو را به‌سمت تئاتر در دهۀ 1370 ببریم.

– بله. بهتر است از تاریخ زندگی هنری‌ام فاصله بگیریم و به وضعیت تئاتر در حال حاضر بپردازیم.

* وضعیت کنونی تئاتر مشهد را چگونه می‌بینید؟

– تئاتر تعریف دارد و آن‌چه من فعلاً به‌روی صحنه می‌بینم، تئاتر نیست. رضا صابری در نمایش‌نامۀ «شنا در آتش» دیالوگی دارد: «تئاتر مانند پیانویی است که اگر گربه‌ای به‌ناگاه از روی شاسی‌های آن رد شود، نوایی برمی‌خیزد!» ولی این نوا، هیچ‌گاه آهنگ علمی و موزونی نیست که یک استاد می‌نوازد. وضع ما متأسّفانه فعلاً این‌گونه است.

* شما برای برون‌رفت از این وضعیت چه پیشنهادی دارید؟

– پیشنهادم برای بهبود وضع کنونی فعلاً در اصل مسأله است تا چه رسد به فرعش! به‌مصداق کلام شاعر، «خواجه در فکر نقش ایوان است!» با این همه، پیشنهادهای من عبارت‌اند از ایجاد آزادی متعارف و منطقی فکر در نوشتن نمایش‌نامه و به‌روی صحنه‌بردن آن، کوتاه‌کردن دست افراد سودجو و فرصت‌طلب و بی‌اطّلاع از هنر تئاتر، کمک به هنرمندان واقعی تئاتر و ارج‌نهادن به آنان و روشن‌کردن حضور خانم‌ها در نمایش‌نامه‌ها از لحاظ شرعی. اجرای نمایش‌نامه بدون زن معنی ندارد، زیرا زن عضو اصلی جامعه و زندگی است و حذف او از تئاتر امکان ندارد.

* استاد با توجّه به تحولاّت سریعی که در چند دهۀ اخیر در همۀ زمینه‌های هنری به‌وجود آمده، آیا تئاتر به‌ویژه تئاتر خراسان تحولّی داشته است؟

– متأسّفانه اگر در هر چیزی تحوّل به‌وجود آمده، در تئاتر خراسان نه‌تنها تحوّل به‌وجود نیامده، بلکه رکود هم ایجاد شده است. هرچند مدّتی است تئاتر مورد توجّه قرار گرفته و دولت از لحاظ مادی نیز از آن پشتیبانی می‌کند، ولی در عمل چیزی تغییر نکرده است. من مدّت‌هاست کار خوبی ندیده‌ام. سالن تئاتر اختصاصی نداریم و ما باید به تئاتر بها بدهیم. باید با تئاتر یگانه باشیم، یعنی برای کارهای حرفه‌ای و سطح بالا یک سالن اختصاصی داشته باشیم. تئاتر باید از تماشاگرش یک قدم جلوتر باشد، نه آن‌قدر بالا باشد که تماشاگر آن را درک نکند و نه آن‌قدر پایین که او از آن قهر کند. تئاتر باید اندیشۀ هر بیننده‌ای را به‌کار گیرد تا آن را ارتقا دهد. پس ما باید با درنظرگرفتن مسائل معنوی و اجرایی مناسب و آموزش‌های لازم به تئاتر و توسعۀ آن کمک کنیم و تئاتر را زنده نگه داریم. صحنۀ تئاتر نباید هیچ‌گاه خالی و بدون برنامه باشد، امّا متأسّفانه تئاتر در مشهد جایگاهی ندارد و اگر هم هست بی‌روح است.

* تئاتر ما با تئاتر دیگر کشورها چه تفاوتی دارد؟

– من در سفرهایی که به کشورهای مختلفی مثل ژاپن، چین، آمریکا و… داشتم، متوجّه شدم که تئاتر در آن کشورها روان است. در تمام ماه‌های سال برنامه‌های خاصّی برای تئاتر دارند و حتّی این برنامه‌ها را در میکروفیلم ضبط می‌کنند تا در آینده از آن‌ها استفاده کنند. خلاصۀ کلام این‌که در آن کشورها از تئاتر حمایت می‌شود. نه‌تنها من بلکه همۀ دست‌اندرکاران تئاتر علاقه داریم که واقعاً تئاتر در شهرمان گسترش یابد. در همین راستا زمانی در سال‌های گذشته در «خیرآباد» (کوی طلاّب) سالنی راه انداختیم و کارها نیز مطابق با میل مردم آن بخش از شهر روی صحنه می‌رفت و البته برای آن‌ها قابل لمس بود، امّا بعد از مدّتی تعطیل شد!

 

حركت‌ها و جوشش‌هاي درخور ستايش

* شما چندین بار عضو هیأت‌های بازبینی و داوری جشنواره‌ها به‌ویژه جشنوارۀ تئاتر استانی خراسان بودید. وضعیت آثار جشنواره‌ای را چگونه می‌بینید؟

– به‌نظرم اخیراً حركت‌ها و جوشش‌هاي درخور ستايشي در زمينۀ كارهاي نمايشي در شهرستان‌ها به‌وجود آمده است. اين مسأله برايم بسيار دلگرم‌كننده و اميدبرانگيز است. صرف‌نظر از چند موفّقيت مقطعي مشهد در جشنواره‌هاي گذشته كه شايد غرور غيرمنطقي آورده باشد، امروزه تصوّر مي‌شود جوش و خروش براي به‌صحنه‌كشيدن يك كار و كارهاي برتر، جاي خود را به آرامش و «هرچه پيش آمد خوش آمد» سپرده است و نماي يك انجام وظيفه را به ذهن متبادر مي‌كند. نمي‌دانم علّت چيست. اگر سرمستي از پيروزي‌هاي قبلي باشد، بايد گفت قهرمانان خسته‌اند! به‌هر حال نام گروه‌هاي متعدّدي در مركز تئاتر مشهد به‌چشم مي‌خورد، ولي از كم‌وكيف آن اطّلاع ندارم و فقط می‌دانم بسیاری از هنرمندان تئاتر هم در جشنواره و هم در عرصۀ اجراهای عمومی کم‌کار شده‌اند. البته يك دليل بزرگ كم‌كاري، نابرخورداري گروه‌ها از يك سالن حرفه‌اي است؛ دردي كه ما هم در دوران فعّاليت با آن دست به‌گريبان بوديم، ولي هيچ‌گاه اين عامل بر نيروي عشق ما به تئاتر چيره نشد. من زمينۀ كند فعّاليت‌هاي نمايشي شهرستان‌ها را قبل از انقلاب شاهد بوده‌ام. سالي چند مرتبه به‌همراه گروه «تئاتر آرش» كه خود سرپرستي آن را برعهده داشتم يا به‌همراه گروه‌های دیگر به‌عنوان بازيگر يا برای انجام مأموريت‌هاي اداري به دورافتاده‌ترين نقاط اين استان سفر كرده‌ام و حتّي در نامساعدترين شرايط برنامۀ نمايش اجرا كرده‌ام. در آن روزگار اميد من و همۀ شيفتگان تئاتر اين بود كه اين جرقّه‌هاي ناچيز شايد روزي در اين شهرهاي خاموش بدل به تحوّل و تحرّكي در كار خلاّقۀ تئاتر شود. ‌امروز بچّه‌هاي باذوقي در شهرستان‌های استان نمايش‌نامه مي‌نويسند؛ چه زيبا و گاه چه پرمحتوا كه اين خود في‌نفسه قدم اوّل اساسي در ايجاد تئاتر است. بازيگران و گروه‌ها زيادي در شهرهاي استان با عشق و علاقه به كار خلاّقۀ تئاتر مشغول‌اند؛ بدون ذرّه‌اي توقّع يا مواجب. ولي به‌موازات اين جهش در شهرستان‌ها، كار نمايش در مشهد در مقایسه با گذشته دچار رخوت شده و به‌اصطلاح كميتش لنگ است.

* یعنی هیچ مشکلی در خلاّقيت كارهاي نمايشي شهرستان‌ها وجود ندارد؟

– كمبودهایی مانند عدم حضور استاد يا راهنماي مطّلع و فهيم در شهرستان‌ها، عدم علاقۀ بچّه‌ها به مطالعه، كمبود اعتبار، نبود سالن حرفه‌اي و… هست. پيشنهاد مي‌كنم دست‌اندركاران تئاتر در شهرستان‌ها تا حدّ مقدور براي مشاهدۀ آثار در هر جشنواره دعوت شوند و گروه‌هايي براي اجراي نمايش به شهرستان‌ها اعزام شوند. به يكي از استادان يا افراد مطّلع گه‌گاه مأموريت داده شود كه در يك مقطع زماني كوتاه در زمينۀ آموزش تئاتر در شهرستان‌ها اقدام کند. موضوع مهمّي كه در شهرستان‌ها توجّهم را جلب كرد، انتخاب نادرست و ناهماهنگي سطح نمايش‌نامه‌ها با فرهنگ بومي و اجتماعي مردم است. مثلاً در فلان شهرستان كه هنوز تئاتر جايي در ميان مردم باز نكرده، استفاده از نمايش‌نامه‌هاي به‌اصطلاح فرمی، ذهن‌گرايانه و حركت‌هاي نامفهوم بازيگران به‌روي صحنه چه ثمري دارد جز اين‌كه بگوييم با اين حركات سبب اعتراض مردم از تئاتر خواهد شد؟ كارگردان شهرستاني بايد قبل از آن‌كه به جشنواره‌ها فكر كند، بايد به راه‌هاي گزينش تئاتر در شهر خود بیندیشد. متأسّفانه در يكي‌دو مورد مشاهده شد كه نمايش‌نامه فقط براي جشنواره كار شده است و مناسب براي اجرا در آن شهرستان نيست.

* قوّت‌هاي تئاتر در شهرستان‌ها را در چه می‌بینید؟

– موارد مثبتي در تئاتر شهرستان‌ها مشاهده کردم؛ از جمله ايجاد و احداث دوسه سالن مناسب تئاتر در شهرستان‌ها، همكاري و هماهنگي دیگر ادارات كه داراي سالن نمايش‌اند با ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامي و انجمن‌هاي نمايش و نیز ايجاد انجمن نمايش در شهرستان‌ها.

 

تئاتر راه میان‌بُر نیست!

* البته مشکلاتی که شما گفتید، مانند کمبود امکانات، بعضاً شامل مشهد هم می‌شود.

– بله. هيچ‌گاه يادم نمي‌رود كه براي اجراي تئاتر «مردي كه مرده بود ولي نمي‌دانست» به هفت پروژكتور موضعي در مرکز تئاتر نياز داشتيم. در آن هنگام هنوز پروژكتور به تئاترهاي شهرستان‌ها تحويل داده نشده بود. مي‌دانيد چه كردم؟ از يكي از دوستان پروژكتورهاي اتومبيل جيپ را كه مخصوص شكار است و در آن سال‌ها زياد بود، به‌طور امانت گرفتم و آدابتوري دست‌ساز تهيه كردم و به‌كمك چند رشته سيم اتومبيل، از برق سالن نورهاي لازم را براي نمايش گرفتم. تازه با اين همه مشكلات، اين نمايش بعد از دو شب اجرا توقيف شد! داريوش ارجمند كه خود در اين نمايش بازي می‌کرد، شاهد بر اين مدّعاست. دلم مي‌خواهد بقاياي اين پروژكتورها و آدابتور دست‌ساز را در جايي به‌معرض تماشاي دوستان جوان بگذارم تا بدانند كه عشق سدها را درمي‌نوردد و مانع نمي‌شناسد.

* آيا عشق به تئاتر را که شما در جوانی داشتید، در جوانان امروز هم می‌توانیم ببینیم؟

– صراحتاً بايد بگويم عشق به تئاتر به‌صورتي كه در دوران ما بود كمتر وجود دارد. فقط يكي‌دو مورد اصيل آن را در شهرستان‌ها شاهد بودم. ما نبايد بندۀ ناشكري باشيم. اگر از سالن بگذريم كه مشكل اساسي است و در سال‌هاي قبل هم وجود داشته است، امروزه توجّه‌ها و مساعدت‌ها و آموزش‌هايي كه در سطح كشور براي پيشبرد امر تئاتر مي‌شود و حتّي ايجاد طبقه‌بندی شغلي بازيگر و كارگردان و… و همچنين طرح طبقه‌بندي هنرمندان و نیز وجود امكانات و اعتبارات و وسايل، بايد موجب رشد و شكوفايي هنر تئاتر در كشور ما باشد، نه رخوت آن! ما جوانان قديم در دوران جواني به‌خاطر تئاتر انواع مشقّات را تحمّل كرديم، از پس‌اندازهاي ناچيز خود خرج كرديم و حتّي نقد عمر و سلامت خود را به‌سوداي اين عشق در طبق اخلاص نهاديم. امروز هم گله‌اي نداريم كه چرا ميرزابنويس باقي مانده‌ايم و مثلاً در طرح طبقه‌بندي هنرمندان جايي نداريم…

* سخن آخر.

– در کار تئاتر راه میان‌بری وجود ندارد. در هر کاری و به‌ویژه در کارهای هنری باید راه اصلی را رفت. یعنی نمی‌توان ره صدساله را یک‌شبه پیمود. یک هنرمد باید احساس، فکر، علم، مردم‌دوستی و تعهّد را با هم داشته باشد و دیگر این‌که ان‌شاءالله مسؤولان برای این هنر تنها و بی‌حامی تصمیمی بگیرند و به‌داد تئاتر برسند! سالن مناسب ایجاد کنند تا هنرمندان ما بتوانند کارهای خوبی اجرا کنند و مردم بدون دعوت‌نامه به‌تماشای آن بیایند. باید کاری کرد که مردم با اشتیاق بلیت بخرند و با تئاتر آشتی کنند و روح تازه‌ای در کالبد تئاتر شهرمان دمیده شود.

***

منابع:

– گفت‌وگو با روزنامه قدس، «تئاتر خراسان دچار رکورد شده است!»

– بولتن سومین جشنوارۀ تئاتر استانی در گناباد

– مقالۀ «تاریخچۀ نمایش در مشهد»

منبع: کتاب «سایه همایون» نوشته سید جواد اشکذری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×